ArticlesStatesmenWoman e-zineًRestorationAYAM contemporary Historical ReviewO.HistoryPublicationsViewpoints and untold eventswith caravan of history(doc)Foreign Policy StudiesNewsمصاحبهwith caravan of history(photo)conferences
» مقالات » نا استواري در برابر امواج ـ نکته کليدي ديگر در روانکاوي و رفتارسنجي زنجاني

کلمات کليدی :
 همه کلمات
تک تک کلمات

 

نشریه الکترونیکی بهارستان

138

غزه در آتش و خون

 

 

رقص چوبها به مناسبت کودتای 28 مرداد

 

 

پیشینه فرش

 

 

زندگی و اقدامات لارنس آلمانی در ایران
مطیع ترین وزیر امور خارجه ایران
سهم  ساواک در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی
محمد باقرخان تنگستانی

اخبارNEWS

فروشگاه مجازي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران افتتاح شد  |+| بزودی آغاز به کار وب سايت جديد موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران

Google

جوان و تاریخ

تاریخ و جلوه های عزاداری امام حسین(ع)در ایران با تکیه بر دوران صفویه

 

 

چند قطره خون برای آزادی

 

 

زندگی سیاسی و اجتماعی آیت الله العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری

 

فصلنامه تاریخ معاصر 61-62

فصلنامه تاریخ معاصر ایران

شماره 61-62

 

فصلنامه تاریخ معاصر 63

فصلنامه تاریخ معاصر ایران

شماره 63

کتابفروشی سرای تاریخ

Adobe Reader V 8.0

20.8 MB

 

نا استواري در برابر امواج ـ نکته کليدي ديگر در روانکاوي و رفتارسنجي زنجاني 

علي ابوالحسني (مُنْذِر)

 

زنجاني، فاقد جوهره‏اي استوار و مقاوم بود 1 و اين امر سبب مي‏شد که در بسياري از موارد، جهت مسير او را وزش بادها و رانش امواج تعيين کند. اين موضوع را مي‏توان، از جمله، در استعفاهاي مکرّر وي از مسئوليتها و پس گرفتن آن استعفاها (در مواقع بحراني) مشاهده کرد، نظير استعفا و استرداد آن از عضويت در کميسيون شش نفره مجلس دوم براي رايزني و تصميم‌گيري درباره نحوه انتخاب فقهاي ناظر بر مجلس (رجب 1328 ق) 2 يا کميسيون پنج نفره همان مجلس براي تصميم‏گيري درباره اولتيماتوم 1911 روسيه (ذي‏حجه 1329).

 
درباره کميسيون اخير، که در بحبوحه کشمکش ميان اکثريت مجلس با دولت و نيز اختلاف احزاب و گروههاي مختلف با يکديگر بر سر چگونگي برخورد با اولتيماتوم روسها تشکيل شد، مؤلف رساله «وقايع بيست روزه» مي‏نويسد:
 
در نشست مهمّ مجلس دوم که شب 29 ذي‏حجه 1329 انجام گرفت، آقايان سردار اسعد، شيخ ابراهيم زنجاني، سيد حسن مدرس، فهيم‌الملک و سعيدالاطباء، از سوي نمايندگان براي عضويت در کميسيون «منتخب شدند... . صبح روز بعد جمعي از وکلا به مجلس احضار و پس از حضور معلوم شد که اعضاي کميسيون به استثناي مدرس و سردار اسعد استعفا کرده‏اند و با اصرار فوق‌العاده به استرداد استعفاي خود به هيچ وجه راضي نمي‏شدند. پس از اصرارهاي زياد، فهيم‌الملک و سعيدالاطباء استعفاي خود را منوط به موافقت آقاي زنجاني نمودند. ايشان هم مانند ساير استعفا کنندگان به ملاحظه تعرض و حملاتي که ممکن بود از رفقاي خودشان يا ساير مردم در اين موضوع نسبت به ايشان بشود (با وجود رفتن آقايان حکيم‌الملک وزير ماليه و ذکاءالملک وزير عدليه و دکتر اسماعيل خان به منزل ايشان و اصرار و تکليف به ايشان) از استرداد استعفاي خود امتناع داشتند. از طرف ديگر به واسطه کافي نبودن عده وکلاي حاضر انتخاب کميسيون ممکن نمي‏شد. اجتماع تا نزديک غروب به طول انجاميد و تقريباً وجود کميسيون، به واسطه نداشتن عضو، لغو شد. در اين موقع، وزرا به مجلس وارد و خبر شئامت اثرِ وقايع انزلي و تبريز [= کشتار روسها از مردم در تبريز و انزلي] را دادند. وصول اين خبر، مورث تأثر و اضطراب شديدي در حاضرين گرديد و سختي‏هاي بعضي از آقايانِ [مخالف قبول اولتيماتوم]مبدّل به ملايمت شد. آقاي ميرزا داود خان و بعضي از آقايان دمکرات، آقاي زنجاني را به مناسبت اقتضاي موقع، تکليف به قبول عضويت کميسيون کردند. تکليف و تصديق آنها، و اقتضاي موقع، باعث قبول ايشان شد...». 3
 
مي‏بينيم که شهيد مدرس و ابراهيم زنجاني، هر دو عضو کميسيون بودند. اما مدرس، در آن شرايط حساس و خطير که استقلال و تماميت ارضي کشور به شدت در معرض خطر بود و سريعاً بايستي (بر پايه مصالح «واقعي» کشور) تصميم‏گيري مي‏شد، به ملاحظه اهميت موقع، در کميسيون باقي ماند و امواج طوفان زاي مخالف (در جامعه و مجلس) او را از جاي خود نلرزاند؛ در معني، حيثيت و آبروي اجتماعي ـ سياسي خويش را در گرو دفاع از کيان اسلام و ايران گذاشته بود. اما زنجاني، توان پايداري در برابر طوفان را نداشت و همچون قايقي در تلاطم اقيانوس، اين سو و آن سو مي‏رفت: نخست عضويت کميسيون را پذيرفت، سپس به ملاحظه مخالفتها و اصرار دوستان دمکرات، از کميسيون استعفا داد، و سپس‏تر امواج تازه حوادث، و اصرار برخي از همان دوستان، سبب شد که استعفايش را پس بگيرد...
 
افزون بر اين موارد، دوست و همکار زنجاني در حزب دمکرات، سيد محمد کمره‏اي، نمونه جالب‏تري را در اين باره نقل مي‏کند که براي آشنايي با روحيه و منش نا استوار زنجاني، مفيد است. توضيحاً بايد گفت که:
 
در صفر 1336/ آذر 1296 کابينه عين‌الدوله ترميم يافت و آقايان وثوق‌الدوله، قوام‌السلطنه و امين‌الملک وارد کابينه شدند. متعاقب اين امر، مرحوم شيخ محمد خياباني و يارانش در فرقه دمکرات تبريز، پرچم مخالفت را بر ضدّ وزراي مزبور ـ که از نظر آنها، مظنون به ارتباط با بيگانگان بودند ـ برافراشتند و ميتينگي باشکوه را عليه آنان (بويژه وثوق‌الدوله) در تبريز سامان دادند (18 صفر 1336 / 12 آذر 1296) و مردم آذربايجان را به قيام فراخواندند. در پايان ميتينگ، کميته ايالتي آذربايجان ـ فرقه دمکرات ايران، طي تلگرافي خطاب به مخبرالسلطنه و عين‌الدوله، خواهان برکناري عناصر يادشده گرديد و افزون بر آن، چندين رشته تلگراف ميان خياباني و يارانش با رجال سياسي پايتخت (که جنبه وساطت و ميانجي داشتند) رد و بدل شد، که نهايتاً پيروزي خياباني و انفصال وثوق‌الدوله و آن دو تن ديگر را در پي داشت.
 
خياباني (که خود از صاحبان همت و جرئت بود) در تلگراف به زنجاني و ديگر عناصر ملّي و دمکرات تهران، از «جوابهاي مبهم و سرسري» مرکز به خواسته‏هاي اصلاحي مردم آذربايجان شديداً گله داشت و مي‏ناليد که «رفقاي مرکزي» (دمکراتهاي تهران) به «اقدامات استقلال‌کش و آزادي بر باد دهِ» دولت در کشور «با يک نظر لاقيدي نگريسته» و به جاي «جلوگيري از نيات فاسده دولتيان خائن»، سکوت کرده‏اند. بر اين اساس، از «هم‏مسلکان» خويشي «همت» و اقدام مي‏طلبيد که «امر به خوبي فيصله يابد». 4
 
باري، يکي از کساني که در آن هنگامه، در گفتگوهاي تلگرافي ميان تهران و تبريز شرکت داشت ابراهيم زنجاني بود که دوست و هم‏مسلک سابق خياباني در حزب دمکرات شمرده مي‏شد و ديگري سيد محمد کمره‏اي بود که چندي بعد از آن تاريخ، زعامت دمکراتهاي مخالف با وثوق‌الدوله را بر عهده گرفت و در اين راه استواري نشان داد. حال به نوشته کمره‏اي، شاهد ماجرا، توجه کنيد. وي، در يادداشت 13 شوال 1336 ق، به مناسبت تغيير موضع و تلوّن جمعي از دمکراتها در نقار و کشمکش ميان جناح صمصام‌السلطنه و وثوق‏الدوله، گريزي به تلگرافهاي تبريز و تهران در صفر 1336 مي‏زند و مي‏نويسد:
 
يادم آمد (حقه‌بازي زنجاني) 5 در چند ماه پيش که مرا تبريزيها [به] تلگرافخانه [احضار کردند] به جهت اينکه وثوق‌الدوله و امين‌الملک و قوام‌السلطنه در کابينه عين‏الدوله نباشند با جمعي از قبيل زنجاني، تدين، حکيم‌الملک، مستعان، هشترودي، مخبرالسلطنه، مشيرالدوله، مؤتمن‌الملک، مستوفي، صمصام خواسته بودند که آن سه نفر يا از کابينه منفصل، يا ما روابط خود را از طهران قطع مي‏کنيم.
 
...هر وقت اشتلم وزرا نسبت به تبريزيها زياد مي‏شد که نبايد به حرف و تقاضاي آذربايجانيها گوش داد [زيرا] آن وقت ساير جاها هم هوس هر قسم تقاضا مي‏کنند و دولت ضعف را زياد مي‏کند، زنجاني فوراً مي‏گفت تبريزيها حق زياده از حقوق خود را ندارند. آنها بايد تظلم از تعديات خود بکنند، به وزرا و عزل آنها چه کار دارند؟ يکي دو روز که از طرف آذربايجان سخت مي‏گرفتند، در زنجاني تغيير لحن حاصل مي‏شد... 6
 
به موردي ديگر اشاره مي‏کنيم:
مي‏دانيم که زنجاني، در طول زندگي، و بويژه در يادداشتهاي خصوصي خويش، کينه و دشمني بسياري نسبت به روحانيت ابراز داشته و حتي وجود صنفي به نام روحانيت را در اسلام انکار کرده و کسوت آخوندي را نيز جعل و «اختراعِ» پس از پيامبر شمرده است! همکاري او با حزب دمکرات نيز (که صريحاً ساز جدايي سياست از روحانيت مي‏زد) جلوه‏اي ديگر از همين امر است. مع الوصف، به عنوان يک نکته يا معماي عجيب در زندگي زنجاني، مي‏بينيم که وي ـ به رغم اين ضدّيت ـ کسوت آخوندي را ظاهراً تا پايان عمر حفظ کرده و عبا و عمامه را هيچ گاه کنار نگذاشته است! ناشر کتاب خاطرات زنجاني، در مقدمه بر چاپ دوم آن کتاب (صص دوازده ـ سيزده) مي‏نويسد:
 
کسي که زنجاني را بشناسد در شگفت مي‏شود که او با اينکه خود روحاني است، چگونه اين همه با روحانيت سر قهر و ناسازگاري و بي‏مهري دارد؟ اين سخنان را اگر فردي ضدّ دين مي‏گفت تعجبي نداشت. اما چنين اظهار نظرهايي از يک روحاني، امر غريبي است. اين سؤال در خواندن فصول مختلف کتاب دائماً به ذهن خواننده هجوم مي‏آورد که اگر زنجاني اين قدر با روحانيت بي‏مهر بود، پس چرا خود تا آخر عمر ملبّس به اين لباس باقي ماند [ ؟!]
 
سؤال بجايي است، و به گمان ما، «راز» اين معمّا يا بهتر بگوييم: تناقض آشکار در انديشه و عمل را، بيش و پيش از هر چيز، بايد در «جُبن ذاتي» و «ضعف شخصيتِ» او جستجو کرد. همان خصلتي که زنجاني را ـ به رغم فحاشيها و هتّاکيهاي فراوان در «يادداشتهاي خصوصي» به آيت‌الله‏ مدرس ـ به تکريم از وي در «بيانيه‏ها و اظهارات رسمي» وا مي‏داشت!
 
پيشوايان معصوم ما ـ که درود خدا بر آنان باد ـ بدگويي افراد پشت سر ديگران را، ناشي از عجز و ضعف آنان شمرده‏اند:
اَلغيبهْ جُهدُ العاجز (غيبت کردن پشت سر ديگران، تکاپوي انسانهاي بي‏دست و پا است)!
در معني، کساني که توان يا شهامت درگيري رويارو با حريف را در خود نمي‏بينند، اين نقيصه را با بدگفتنِ پنهان و پشت سر، مي‏پوشانند.
 
ابراهيم زنجاني، ظاهراً مصداق روشني براي اين حديث شريف است و چنانچه فحاشيهاي وي به ديگران و متقابلاً ستايشهايش از خويش را ناشي از عقده حقارتي به شمار آوريم که وي در برابر ديگران احساس مي‏کرده، چندان بيراه نرفته باشيم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. در خاطرات خويش صص 109ـ110 تلويحاً به «کم جرئتي» خود اعتراف مي‏کند.
2. ر.ک، سير تطور اصل دوم متمم قانون اساسي در دوره دوم تقنينيه، محمد ترکمان، مندرج در: تاريخ معاصر ايران، کتاب دوم، بهار 69 ، صص 34ـ36 .
3. مرامنامه‏ها و نظامنامه‏هاي احزاب سياسي ايران در دومين دوره مجلس شوراي ملي، به کوشش منصوره اتحاديه، صص 257ـ 258 .
4. شيخ محمد خياباني، س. علي آذري، صص 151ـ 168. براي تلگراف خياباني به شخص زنجاني و پاسخ دو پهلوي زنجاني به وي ر.ک، همان: صص 163ـ164 .
5. پرانتز و مطلب آن، عيناً از کمره‏اي است.

6. روزنامه خاطرات سيد محمد کمره‏اي، 1/ 338ـ339.

 




نام:                
*رايانامه( Email):
موضوع :
*نظر شما:


تماس با ما : 38-4037 2260 (9821+) -

کليه حقوق اين سايت متعلق به موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران مي باشد
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تاييد آن نيست

استفاده از منابع اين سايت با ذکر ماخذ مجاز است
بهترین حالت نمایش: IE8 یا نسخه بالاتر


 
www.iichs.org