موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران  (نشريه الکترونيکي زنان)           WWW.IICHS.ORG

شماره ۲۳، مشاهير زنان

مشاهير زنان

پادشاه خاتون

 

آسيه آل احمد

 

صفوه­الدنيا والدين پادشاه خاتون يکي از زنان قدرتمند مغول است که به حکومت کرمان رسيد. او دختر سلطان قطب‌الدين محمد قراختايي (حكومت650- 655ه ق) و عصمت‌الدين قتلغ تركان (تركان خاتون) بود. تاريخ ولادت دقيق او مشخص نيست ولي بنابه توضيحاتي حدود سال 654 هـ­ ق در کرمان مي‌باشد. 1 نام اصلي وي مشخص نيست و مورخين او را با القابي چون پادشاه خاتون و صفوه­الدين لاله خاتون نام برده‌اند. 2

 

ناصرالدين منشي کرماني، رئيس ديوان رسائل و انشاي او، در کتاب خود پادشاه خاتون را زني«عادله، عاقله، فاضله، كريمه، متفضله، بلند نهمت، والاهمت، خوب صورت با طهارت و عفت» 3 معرفي كرده است.

 

سلطان قطب‌الدين، به هنگام مرگ دو پسر و چهار دختر داشت به نامهاي حجاج سلطان و سيورغتمش و دخترانش بي­بي ترکان، پادشاه خاتون، قتلغ ترکان، يولقتلغ خاتون. 4 يکي از مورخين در خصوص دوران کودکي پادشاه خاتون نوشته است: «پادشاه خاتون را مدت چند سال بطريق پسران مي‌داشتند و به سلطان حسن شاه معروف بود و از خواص معدودي چند مي‌دانستند که او دختر است و باعث برين قضيه آنکه سلاطين مغول دختران خوب صورت را از اطراف ممالک طلب داشته يک دو روز بيش پيش خود نگاه نمي­داشتند و بعد از آن به امرا و ملازمان مي­بخشيدند». 5 و گويا او را اين چنين حفظ کرده‌اند.

 

پس از مرگ سلطان قطب‌الدين، فرزندش حجاج سلطان به حکومت رسيد اما چون صغير بود با موافقت تمامي اعيان وبزرگان کرمان و به دستور هولاکو­خان ترکان خاتون به نايب‌الحکومگي انتخاب شد. 6 ترکان ­­­خاتون چند سالي را به آرامي حکومتداري کرد ولي کم­کم با شروع اختلافات او با حجاج سلطان، فرزند ديگر خود؛ پادشاه خاتون را به عقد آباقاخان، خان مغول، درآورد 7 و  او را به اردوگاه خان فرستاد. پادشاه خاتون به مدت 15 سال با آباقاخان زندگي کرد. 8 خاتون در اين زمان مسئول تزئين چادر مادر آباقاخان شد که نشان از مقام بالاي او بود. پس از فوت مادر خان در سال 670هـ. ق تمام امتيازات او به پادشاه خاتون رسيد. 9 آباقاخان در سال 680هـ. ق فوت کرد و سلطنت به احمد تکودار رسيد. سيورغتمش (برادر پادشاه خاتون) با همدستي احمد تکودار به جاي ترکان خاتون به حکومت کرمان دست يافت. پس از کشته شدن احمد تکودار، ارغون خان به حکومت رسيد و سيورغتمش به اردوي خان آمد. در اين زمان چون پادشاه خاتون يکي از زنان مورد احترام  و داراي قدرت و نفوذ  در دربار بود از ارغون خواست تا برادرش را به خاطر سرکشيهايش در منطقه سيستان و همچنين به دليل حمايت از سلطان قبل مجازات کند. اما سيورغتمش با نيرنگ توانست اجازه حکومت کرمان را از خان بگيرد تا مشترکاً با خاتون اداره کنند. پادشاه خاتون از اين تصميم خان عصباني شد و شکايت‌نامه­­­اي به ارغون خان نوشت. خان نيز که از تصميم پادشاه خاتون خشمگين بود حکم ازدواج او را با گيخاتو، فرزند آباقاخان که پيش از اين شوهر پادشاه خاتون بود، صادر کرد. گرچه اين ازدواج با موازين اسلامي مغايرت داشت ولي اين وصلت انجام شد و آنها به روم رفتند. 10

 

با به سلطنت رسيدن گيخاتو در سال 690هـ. ق پادشاه خاتون حکومت کرمان را به دست آورد، اين عمل سيورغتمش را به وحشت انداخت. پادشاه خاتون به خونخواهي مادرش به سوي کرمان حرکت کرد (691هـ. ق) و سيورغتمش که در مرگ وي دست داشت با خانواده از کرمان خارج و به سمت فارس حرکت کرد. ولي در بين راه خواهر خود را ديد و مجبور به استقبال از او و بازگشت به کرمان شد. پادشاه خاتون چند روز بعد او را زنداني کرد ولي کردوجين همسر سيورغتمش او را از زندان فراري داد. سيورغتمش به نزد گيخاتو پناهنده شد. اما بعد از چندي به نزد خواهر خود بازگشت و پادشاه خاتون او را پذيرفت. اقدامات سيورغتمش باعث بدبيني پادشاه خاتون شد خصوصاً که اخبار ضد و نقيضي از رفتار وي به گوش مي‌رسيد. در کتاب سمط العلي نقل شده است که سيورغتمش يکي از کنيزان پادشاه خاتون را فريفته بوده تا شراب وي را زهرآلود کند. تمامي اين اتفاقات باعث شد تا به دستور پادشاه خاتون در رمضان سال 693هـ. ق هنگام افطار سيورغتمش را خفه کردند. 11 با اين کار احترام و ارزش پادشاه خاتون نزد خانواده، امرا و بزرگان پايين آمده بود و حتي سرزنشهايي از جانب نزديکان مي­شنيد از جمله اينکه وقتي نامه حکمراني سيرجان و متعلقات اين منطقه را براي خواهرش بي­بي ترکان فرستاد او در جوابش نوشت: «چرا براي رياست بي­مصرف دو روزه،  به قتل همچو برادري اقدام نمودي که حقيقت نخبه دودمان ما بود؟ خصوصاً آن بيچاره که حکومت تو را تمکين داشت. پس از آن نيز به احکام پادشاه خاتون اهميتي نداد و هرگز ماليات براي او نفرستاد». 12

 

گيخاتو که در امر مملکت­داري موفق نبود توسط برادرزاده خود بايدو خلع و زنداني شد. از طرف ديگر بايدو داماد کردوجين، همسر سيورغتمش، بود که  حال يکي از دشمنان پادشاه خاتون به حساب مي­آمد به همين علت او را از حکومت برکنار کردند . کردوجين از اين فرصت براي گرفتن انتقام همسرش، استفاده کرد و به همراه مخالفين خاتون راهي کرمان شد، آنجا را به محاصره خود در آورد. پادشاه خاتون بي هيچ مقاومتي دروازه‌ها را باز کرد و توسط کردوجين با خواري و خفت از قصر بيرون آمد و به زندان افتاد. بايدو دستور کشتنش را داد. او را خفه کردند و در دهي بنام مسکين دفن کردند. زماني که برادرزاده‌اش مظفرالدين محمد شاه به حکومت کرمان رسيد نعش او را به کرمان منتقل کرد و در کنار ترکان خاتون مادرش دفن کرد. 13

 

همانطور که قبلاً ذکر شد او اديب و شاعر بود و دربارش همواره جايگاه علما و شعرا بود. همچنين خطي خوش داشت و کتبي به خط او در کرمان و ديگر شهرها موجود است. 14 در مدت حکومتش درکرمان به عدالت رفتار کرد، ابنيه بسيار ساخت و آنها را وقف کرد. 15   

 

يکي از شعرهاي معروف او چنين است: 

من آن زنم که همه کار من نکوکاري است     به زيرمقنعه من بسي کله­داري است

درون پرده عصمت که تکيه­گاه من است        مسافران صبا را گذر به دشواري است

نه هر زني به دو گز مقنعه است کدبانو         نه هر سري به کلاهي سزاي سرداري است

به هر که مقنعه­ بخشم از سرم گويد            چه جاي مقنعه تاج هزار ديناري است

من آن شهم ز نژاد شهان الغ سلطان           ز ما برند اگر در جهان جهان­داري است

 

رباعي زير نيز از اوست:

هر چند که فرزند الغ سلطانم          يا ميوه  بستان دل ترکانم

مي‌خندم از اقبال و سعادت ليکن     مي­گريم ازين غربت بي پايانم

 

 

 

زن معاصر پادشاه خاتون 

____________________________

 

1. ناصرالدين منشي کرماني، سمط العلي للحضرة العليا در تاريخ قراختائيان کرمان، مصحح عباس اقبال، تهران، اساطير، 1362، ص 35 .

2.  دايرة‌المعارف زن ايراني، تهران، بنياد دانشنامه بزرگ فارسي، 1382، ص242 .

3. سمط العلي... ، همان، ص 70 .

4. همان، ص 35-36 .

5. ميرمحمد بن سيد برهان‌الدين خواوندشاه (ميرخواند)، تاريخ روضة‌الصفا، تهران، مرکزي، 1339، ج 4، ص439 .

6. همان، ص 440 .

7. ... [حجاج سلطان] ... «به حکم کمال شوکتي که او را حاصل آمد دم استبداد و استقلال زدن گرفت و بر راي ترکان خاتون اعتراض نمودن آغازيد... آباقا خان سلسله رغبت را در خطبه کريمه‌اي از کرايم فرزندان ترکان تحريک فرمود و امير قراخاي را فرمان شد تا به کرمان آمد و در صدف سلطنت و گوهر کان مملکت خلاصه دودمان قراختاي زبيده عصر شاهي و زبده عنصر پادشاهي پادشاه خاتون را که بضعفه ترکان و نتيجه سلطان و ملکه خواتين آفاق و درکمال حسن خصال طاق جفت بندگي حضرت گردانيد و ترکان و سلطان بر تهيه اسباب جهاز و تجهيز آلات ساختگي سرادق عظمتش اقبال نمودند... و چون مراير اين وصلت مبرم شد مباني عظمت ترکاني محکم آمد»، سمط العلي ... همان، ص 47 و 48 .

8. محمدحسن رجبي، مشاهير زنان ايراني و پارسي گوي از آغاز تا مشروطه، تهران، سروش، 1374، ص 41 .

9. دايره‌المعارف زن ايراني، ص 242 .

10. دايره‌المعارف زن ايراني، ص 242 .

11. سمط العلي... ، ص 71-73 .

12. احمدعلي خان وزيري کرماني، تاريخ کرمان (سالاريه)، به تصحيح محمدابراهيم باستاني پاريزي، انتشارات دانشگاه تهران، 1340، ص 167و 168 .

13. سمط العلي...، ص 76- 77 .

14. همان. ص70 .

15. مشاهير زنان ايراني و پارسي گوي، ص 42 .

 

 

 


چاپچاپ