ماهنامه شماره 15 - صفحه 6
 

» كميته مجازات و حسين لـَله*

(قسمت اول)

 

قبل از انقلاب مشروطه، بمب‏اندازي و موزربندي در ايران معمول نبود و ايرانيها به طور كلي از موضوع ترور و تروريسم آگاهي نداشتند. انداختن بمب و تروريسم را قوچي‏هاي قفقازي در صدر مشروطيت از بادكوبه و قفقاز به ايران ارمغان آوردند.

 

قتل ناصرالدين شاه در زاوية مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) به دست ميرزا رضاي كرماني، جنبة تروريسم نداشت و عامل آن قتل، يك تروريست حرفه‏اي نبود.

 

اولين شخصي كه ساختن بمب و بمب‏اندازي را در ايران مرسوم كرد، يكي از اهالي بادكوبه به نام حيدر عمواوغلي بود كه در ايام سلطنت مظفرالدين شاه، از روسيه به ايران آمد. در صدر مشروطيت، قريب هفتصد و يا  هشتصد تن از قوچي‏هاي قفقاز به ايران آمدند و چند تن بر آن گروه از قفقازيان و گرجيان و ارمنيان، رياست فائقه داشتند : يكي آقامير قفقازي، كه بعدها با يكي از خانواده‏هاي اشرافي ايران وصلت كرد و دختر حاجي ناصرالسلطنة ديبا را به زني اختيار نمود. ديگري مشهدي علي بادكوبه‏اي كه او در خيابان ميدان مشق آن زمان، و خيابان سپه بعد، صاحب يك گاري خانه بود؛ و همچنين قره‏گُز، كه او نيز به شغل گاري‏چي‏گري مشغول بود و دلال فروش اسبهاي مالاكان و چركسي بود؛ و يكي ديگر يپرم (يفرم) خان، از اعضاي مؤثر حزب داشناكسيون و از ارمنيان متنفذ قفقاز، كه همراه همان هفتصد هشتصد تن قفقازي به ايران آمد و در صدر مشروطيت به رياست نظميه منصوب شد. همو بود كه شيخ فضل‏الله نوري را در ميدان توپخانه بر دار آويخت.

  

موزربندي و موزركشي را همين هفتصد هشتصد تن قفقازي و ارمني به ايرانيها آموختند و تروريسم از آن به بعد در ايران باب شد. خود اين گروه از قفقازيها و ارمنيان، كسوت مجاهدين مشروطه‏طلب بر تن كردند و مشغول خدمت به آزادي و مشروطه‏خواهي شدند.

 

اولين قرباني تروريسم، امين‏السلطان اتابك اعظم بود. مردي به نام عباس آقا، برابر در مجلس شوراي ملي، اتابك را ترور كرد و او را به ضرب چند گلوله از پاي درآورد و فرار كرد، ولي بعد از طي چند صد قدم در همان حين كه مي‏خواستند دستگيرش كنند، گلوله‏اي در مغز خود جاي داد و به زندگي خويش پايان بخشيد.

 

بعد از قتل اتابك، سيد عبدالله بهبهاني، از صدور برجسته و متنفذ مشروطيت را در بالاخانة منزل خودش به ضرب چند گلوله كشتند. بعد از مدتي، تني چند از تروريستها، صنيع‏الدوله، رئيس مجلس در دورة اول تقنينيه و داماد مظفرالدين شاه را هنگام عبور از خيابان در درشكة خودش به ضرب گلوله از پاي درآوردند. و طولي نكشيد كه علاءالدوله پسرعموي عضدالملك نايب‏السلطنه اميرسليماني و برادر احتشام‏السلطنه، يكي از رؤساي دورة اول تقنينيه را در برابر منزلش به قتل رساندند. و گفته شد كه سيد عبدالله بهبهاني و علاءالدوله را به دستور و القاي تقي‏زاده به قتل رساندند، عبارتِ “تقي‏زاده گفت و شقي‏زاده كشت “ ، مربوط به همين دو فقره قتل است.

 

مقصود از ذكر اين مقدمه، موضوع (مطالبي است كه من در سنين نه سالگي از دو لب حسين لـَله، يكي از اعضاي مؤثر “كميتة مجازات“ و آدمكشان بي رحم و قهار آن، شنيده‏ام. حسين لـَله، در آغاز كار، شاگرد آبدار آقابالاخان سردار، ملقب به سردار افخم بود و به ترقياتي نايل شد و پس از فوت للة عظام‏الملك، اين شغل را به او سپردند و از همانجا معروف به حسين لـَله  شد).

 

شاهزاده كامران ميرزا نايب‏السلطنه فرزند سوگلي ناصرالدين شاه، هم وزير جنگ بود و هم رئيس قورخانه و هم حاكم تهران و هم فرمانده كل افواج ساخلو در تهران و سردار افخم معاون او، كه در قيام تنباكو فرمان شليك به سوي مردم را صادر كرد، و از آن به بعد او را “ قصاب قيام تنباكو “ نام نهادند. سردار افخم، در دوران سلطنت مظفرالدين شاه، به رياست نظميه منصوب شد و بعد از فوت مظفرالدين شاه و جلوس فرزندش محمدعلي ميرزا، والي گيلان شد.

 

بعد از قيام تنباكو و شكست قطعي ناصرالدين شاه، سردار افخم مورد غضب مرحوم ميرزاي آشتياني، جدّ ما، واقع شد و او كوشيد تا روابط خود را با مرحوم ميرزا بهبود بخشد و نسبت به او تقرّب جويد و مورد عفو او قرار گيرد. لذا سردارافخم وسايلي برانگيخت و خواهرزن خود را به عقد ميرزاهاشم آشتياني، پسر مرحوم ميرزا آشتياني، درآورد و بدين وسيله با خانوادة او منسوب شد و به مرحوم ميرزاي آشتياني تقرّب جست. اينها جمله مقدمه‏اي است براي شرح داستان كميتة مجازات و علت تشكيل كميتة نامبرده و آدمكشي‏هاي آن كميته و نام اعضاي كميتة يادشده.

 

سردارافخم، نه يا ده ماه قبل از ظفر يافتن مشروطه‏طلبان و شكست مستبدين، مقدار معتنابهي جواهر قيمتي و گوهرهاي گرانبها آماده ساخته بود و در جعبة آهنين بزرگي به همسرش، خانم مفتخرالسلطنه، سپرده بود و بر آن سر بود كه از رشت به انزلي رود و از راه روسيه به اتريش پناهنده شود و در وين پايتخت اتريش اقامت گزيند.

 

چند روز قبل از اجراي اين تصميم، سردار افخم را در باغ مديرالملك، درخارج از شهر رشت، دعوت كردند و بعد از صرف ناهار، او با تني چند از بزرگان و رجال گيلان مشغول به بازي آس شد وبدون خبر و اطلاع خود سردارافخم، يكي از نوكران او به چهل تن قزاق اسكورت سردار افخم پيغام داد : “ حضرت اشرف فرموده‏اند كه تا ساعت يك ساعت و نيم از شب گذشته، من در اينجا خواهم بود. شما به ادارة‌ ايالتي بازگرديد و ساعت دو از شب گذشته به اينجا مراجعت نماييد. بعدها شنيدم كه دهندة اين پيام به آن چهل تن سوار قزاق اسكورت سردار افخم، شاگرد آبدار او حسين لـَله بوده است. به محض عزيمت آن چهل تن قزاق اسكورت، سردار محيي و گروهي از مجاهدين مشروطه‏طلب، قدم در باغ مديرالملك نهادند. و به ضرب هيجده گلوله، سردار افخم را از پاي درآوردند.

 

مجاهدين، خالة من مفتخرالسلطنه و دو دختر او و پسر سوگلي او عظام‏الملك و همة كلفتان و كنيزان و گيس سفيدان او را به اسارت گرفتند. مفتخرالسلطنه با تمهيداتي توانست جواهر شوهر خود را در زير چادر خود يا چادر تني چند از كلفتهايش مخفي كند. هنگام عبور از خيابانهاي رشت، قزاقهاي سوار روس بر مجاهدين حمله‏ور شدند و مفتخرالسلطنه و فرزندان او و كلفتهايش را از چنگ مجاهدين بيرون آوردند و به قنسولگري روس در رشت بردند و مدتي آنها را همچنان در قنسولگري نگاه داشتند. سپس مفتخرالسلطنه و فرزندان او و اهل بيت سردارافخم را همراه با پنجاه سوار قزاق نيزه‏دار روس، به تهران سوق دادند.

 

مفتخرالسلطنه لدي‏الورود به تهران، آن جواهر را به رسم امانت به سفير روس در تهران سپرد و خود همراه چند سوار قزاق روس به منزل دايي خود، عضدالملك نايب‏السلطنه، رفت و در همانجا به تحصن نشست. چندي بعد از تحصن خارج شد و پارك محل اقامت سردارافخم را به فروش رسانيد؛ قسمتي از آن پارك را وثوق‏الدوله خريد و قسمت ديگر را يك تاجر زرتشتي.

 

آن تاجر زرتشتي در زير چرخهاي درشكه جان سپرد و تاجري ديگر از اهالي آذربايجان آن قسمت از پارك سردارافخم را از ورثه همان زرتشتي خريد و او نيز پارك را به فرمانفرما فروخت. بعد از جلوس رضاخان بر تخت سلطنت، فرمانفرما نمي‏دانيم آن پارك را به عنوان هديه تقديم سردارسپه نمود يا سردار سپه به عنف و زور آن پارك را از فرمانفرما گرفت. به هر حال همان پارك را رضاشاه به فرزند خود شاهپور عليرضا هديه كرد و عليرضا در همانجا منزلي شكوهمند براي اقامت خويش بنيان نهاد. بعد از كشته شدن عليرضا، محمدرضاشاه آن پارك را خريداري كرد و ساختمان مجلس سنا را در همان پارك بنا نهاد.

 

بعد از پايان گرفتن كار انقلاب مشروطه، اوضاع نسبتاً آرام شد، يك روز پدر همين ورقاء كه از رؤساي بهائيه است، و در آن ايام، مستخدم سفارت روس بود، همراه يك سلطان قزاق روسي و يك ستوان سالدات روس،‌ همان جعبة جواهر را نزد پدرم آوردند. مرحوم پدرم خاصه به خاطر قتل برادرش ميرزا مصطفي به دست آدمكشان محمدعلي شاه و صنيع حضرت، مشروطه‏طلبي متعصب بود، و حامي و پشتيبان مفتخرالسلطنه برخلاف باجناق خود، سردار افخم، كه او يكي از مستبدين سرسخت بود.

 

 

ميرزا رضا کرماني، قاتل

 ناصرالدين شاه

حيدر عمو اوغلي

 

____________________________

 * اين مطلب بخشي از خاطرات محمدرضا آشتياني زاده است.


ارسال به دوستان    نسخه قابل چاپ
نام:                  
*رايانامه( Email):
موضوع:
* نظر شما: