ماهنامه شماره 28 - صفحه 3
 

 

» خاطرات عميدي نوري

 

56/7/22- عصر ديروز به مناسبت شركت در مجلس فاتحه‏خواني حسن كرباسي، برادر عباس كرباسي از محترمين بابل كه هنگام انتخابات من در مازندران از موافقين من بود به مسجد ارك رفتم و ربع ساعتي در آنجا بودم. وقتي از شبستان خارج شدم، علي سپهر (مشاور شهردار تهران و مدير سابق روزنامه تعطيل شده ديپلمات) را ديدم با ذبيحيان كه بعداً معلوم شد رئيس اداره روابط عمومي شهرداري تهران شده است پهلوي هم ايستاده‏اند. من به علي سپهر گفتم: در روزنامه‏ها سابقاً خواندم كه شما مشاور شهردار هستيد يعني نيكپور. او رفت حالا اين شهرستاني شهردار است، آيا مشاور او هم هستي؟ لبخندي زده گفت : بله، حالا هم مشاور اين شهردار مي‏باشم. گفتم آيا او از شما حرف هم مي‏شنيد؟ گفت: او كه ديكتاتوري بود بي اعتنا به مردم، گاهي از من مشورتي مي‏كرد. گاهي هم كه مصلحت‏اش بود به حرفم گوش مي‏داد. اما اين آدم ملايمي است اما كله خر است! گفتم: آخر مشهدي است و مشهدي معروف به اين صفت. [گفت:] اما به حرفم گوش مي‏دهد! من گفتم دو روز پيش يك تلگرافي به امضاي من و هيجده نفر ديگر از مالكين مسير شاهراه دوگل براي او مخابره نموديم خلاصه‏اش اين است كه به ادعاي قيمت سال 1351، از ملك ما مي‏خواهند حالا كه شش سال مي‏گذرد، همان قيمت را در صندوق بگذارند كه دادستان برود سند انتقال را امضا كند، بعد خانه ماها را خراب كنند در حالي كه طبق ماده هفده قانون نوسازي، فقط سه ماه پس از آگهي طرح كه در دي ماه 1352 منتشر شده بود مي‏بايستي قيمت معامله ملك پرداخت شود. اينك خودتان حساب كنيد ظرف اين پنج سال چقدر زمين و ساختمان و مصالح و دستمزد بنا و كارگر بالا رفته است؟ علي سپهر گفت: البته اين حرف خيلي حسابي است. خواهشمندم نسخه‏اي از اين تلگراف را به من برسانيد! ذبيحيان گفت: بالاتر از اين من سراغ دارم. خانه‏هايي در مسير راه ديگري است كه از [سال] 1349 تا به حال شهرداري تهران همين بلا را سر مالكين آن درآورده قيمت سال 1349 را حالا مي‏خواهد بپردازد! به علي سپهر گفتم: شما كه منزل من آمديد بهترين نقطه زرگنده و تیغستان و الهيه است ، دو ور دارد به دو خيابان؛ 1700 متر از باغ با 800 متر بنا را مي‏خواهند 24 ميليون ريال بدهند. سپهر گفت : عميد، آنجا زمين متري اقلاً 5000 تومان و بنا 2000 تومان لااقل 100 ميليون ريال ارزش آن است بايد بدهند چطور 24 ميليون ريال. من گفتم:...1 دليل كردم كارشناسان رسمي دادگستري آمدند معاينه و محاسبه كردند نظر كتبي خود را به همين حدودها داده‏اند.

 

56/7/23- ديروز جمعه بود. بعضي از دوستان آمده بودند. نكاتي يادداشت مي‏شود :

 

1-  محمد ملك‏محمدي مي‏گفت: در وزارتخانه ما (پست و تلگراف و تلفن) فعلاً كريم معتمدي، اهل بابل موقعيتي دارد كه شاه به او علاقه‏مند شده است. او اطلاعات فني جامعي در امور مخابراتي از وسايل جديد دارد. مدتها كارهاي كوچك در وزارتخانه داشت تا به مقام مديركلي رسيد. در دوره وزارت ستوده كه او سالها وزير بود به سمت معاون وزارتخانه در اواخر تعيين گرديد و چون خود ستوده كه اطلاعات فني نداشت در موقعي كه جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي در تخت جمشيد گرفته مي‏شد، شاه هم آنجا بود كريم معتمدي فقط توانسته بود مشكلات مخابراتي را از نظر فني چنان رفع كند كه حاضرين در آن بيابان توانستند ارتباط مخابراتيشان با همه جا برقرار باشد. در آن روزها بود كه شاه كاملاً كريم معتمدي را از نظر فني شناخته بود. از اين جهت در فرصتي كه قرار بود كابينه هويدا ترميم شود با اينكه ستوده مورد اعتماد هويدا بود و نظري بر تغيير او نبود و به همين جهت ستوده لباس ژاكت پوشيده به دربار براي معرفي رفته بود، شاه به هويدا مي‏گويد: يك كريم نامي در تخت جمشيد ديدم، اطلاعات فني خوبي داشت. او را خبر كنيد، وزير پست و تلگراف شود. معتمدي بي‏خبر در منزل بود به او اطلاع مي‏دهند لباس بپوش فوراً به دربار بيا. او با تعجب فوراً مي‏آيد. حالا هم ستوده در اتاق پذيرايي بين وزرا نشسته و هم كريم معتمدي آمده است. معتمدي به ستوده مي‏گويد : شما مرا خواستيد فرمايشي داريد؟ ستوده رنگش تغيير مي‏كند. هويدا به ستوده اشاره مي‏كند كه فعلاً از دربار خارج شود معتمدي وزير شده است به اين طرز او وزير شده و كاملاً از اوضاع فني اين وزارتخانه با اطلاع است و تخصص دارد آدم پاكي هم هست. بله اين طوري فعلاً اوضاع تعيين وزير و بركناري وزيرهاست كه نخست‏وزير هم دخالتي ندارد.

 

2-  ملك‏محمدي بعد در حالي كه مي‏خنديد  گفت : بله، از اين نوع تغييرات (و اينكه شخصي را كه هرگز خيال نمي‏كرد وزير شود يك مرتبه وزير مي‏كند) استفاده‏هاي خصوصي هم مي‏كند. البته در لباس اصلاحات! مثلاً تا به حال دو دستگاه مخابراتي داشتيم، يكي مال ارتش بود ديگري مال وزارت پست و تلگراف. شاه دستور داد هر دو دستگاه يكي باشد و تحت نظارت ارتشبد طوفانيان كه متجاوز از چهارده سال است معاون دائمي وزارت جنگ است و مأمور محرم و مخصوص شخص شاه درباره خريد كليه اسلحه‏اي كه ايران از خارج مي‏خرد. بديهي است وسايل مخابراتي كه در دنياي امروز خريداري از خارج مي‏گردد نيز بسيار زياد است. شاه نه تنها آن وسايل را در ارتش تحت نظر خود به وسيله طوفانيان قرار داده است بلكه هم براي يكنواخت بودن قيمتها و هم براي اينكه حجم خريدها زياد شود، طوفانيان را در رأس خريدهاي وسايل مخابراتي وزارت پست و تلگراف هم قرار داده است تا شخصاً درباره خريدهاي بزرگ مزبور بتواند تصميم لازم بگيرد.

 

3- سيدحسين خليلي (كارمند سابقه‏دار شركت ملي نفت) در حالي كه متأثر بود مي‏گفت :

 

الف- اوضاع سياسي مثل اينكه درهم است، زيرا فعاليت پشت پرده  علني گرديده كار به تظاهرا ت رسيده است. چند روز پيش در حضرت عبدالعظيم جمعيت زيادي كه به ده هزار نفر تخمين مي‏زنند تظاهراتي به نفع خميني و عليه دولت نمودند. شعار مرگ بر دولت و زنده باد خميني مي‏دادند كه مورد تعجب واقع شد.

 

ب- يكي دو روز پيش هم در پارك سنگلج اعلاميه‏اي فتوكپي شده در هيجده صفحه بين مردم انتشار [داده] و توزيع شده بود كه حملات شديد به دستگاه شده بود كه آزادي نيست، ديكتاتوري بس است مظالمي كه در لواي خفقان افكار مي‏شود نابودكننده است.

 

پ- خليلي بعد گفت: يكي از اين مأمورين سازمان امنيت مي‏گفت اوضاع سياسي ما خوب نيست، زيرا از طرفي افكار مردم بيدار شده نمي‏توانند اين اوضاع خفقان را تحمل كنند بايد ما مأمورين دولت با آنها دست به يقه شويم و از طرفي هم اين نحوه كار ما قابل ادامه نيست، زيرا ما هم احساسات داريم ما هم انسانيم و مي‏دانيم اين جوانها و اين مردمي كه آزادي و مشروطيت مي‏خواهند حق دارند از اين جهت ما هم داريم از ماندن در ايران و اين شغل دلزده مي‏شويم چنان كه چند نفر از همكاران ما به امريكا مهاجرت نموده‏اند.

 

ت- خليلي گفت : واقعاً حق با آنهاست كه اين حرفها را مي‏زنند. الان در خانواده‏ها اين اختلاف فكر، مشكل بزرگي را ايجاد نموده است. جلوي بچه‏ها را نمي‏شود گرفت. خود من در منزلم با بچه‏هايم همين گرفتاري را دارم، آنها به اوضاع بد مي‏گويند به شاه و حزب و همه اين حرفها حمله مي‏كنند كه اين چه سيستم اداره كردن كشور است. من هم مي‏دانم كه حق با آنهاست. از آن طرف هم سعي مي‏كنم آنها را ساكت كنم نمي‏پذيرند. پس مشكل اساسي كشور ما همين اداره كردن جوانان كشور ماست كه افكارشان بيدار شده حاضر نيستند تحمل اين وضع را كنند.

 

ث- خليلي بعد گفت : همان دوست عضو سازمان امنيت من مي‏گفت : چندي پيش مأموريتي يافتم به امريكا بروم اوضاع ايرانيها را رسيدگي كنم. يك روز جمعيتي را ديدم در جلوي كاخ سفيد شهر واشنگتن اجتماع نموده كارتر را تحت استيضاح قرار داده بودند كه چرا يك ديكتاتورِ مبارز عليه آزادي را كه خون ملت ايران را در شيشه قرار داده است به كشور امريكا دعوت كرده‏ايد؟ ما شما را هم داريم مثل او مي‏دانيم. مدتي آنها ايستادند تا جواب از كارتر رسيد كه اولاً ما با ايران كه كشور بزرگ نفتي است مناسبات اقتصادي داريم كه ناچاريم حفظ كنيم. ثانياً او را قبول نموديم به امريكا بيايد كه تذكر دهيم بايد رويه خود را در ايران تغيير دهد و آزادي و مشروطيت و قانون اساسي را رعايت نمايد.

 

3- غلامرضا نوري مقدم از من پرسيد : اين صفاري كيست كه يك اعلاميه در هشتاد صفحه نوشته و امضا كرده و فتوكپي  نموده و منتشر كرده است؟ من گفتم : بايد رحيم صفاري باشد كه يكي از روشنفكران از خانواده‏هاي متمكن صفاري لاهيجان است و امتياز روزنامه‏اي به نام الفبا [را] هم دارد. قلم او شيرين و شخص شجاعي است. نوري مقدم گفت: در اين اعلاميه محشر كرده است. از شهريور 1320 الي حال فجايع و نارواييها را به خوبي تشريح نموده است.

 

4- محمدرضا طالقاني گفت: بله، از گيلان هم خبر رسيد كه در دانشگاه آنجا هم كه تازه تأسيس شده، شعارهايي داده شده است. مثل اينكه اين وقايع به هم ارتباط دارد.

 

5- دكتر الموتي گفت: من كه تازه از اروپا آمده‏ام و درست نمي‏دانم اوضاع چيست؟ اما اين اعلاميه‏ها و تظاهرات و شعارها حاكي است كه موضوعي در پشت پرده است كه از نقشه‏اي حكايت مي‏نمايد. بايد صبر كرد تا فهميد حقيقت واقعه از چه قرار است.

 

6- من گفتم: بله، در كشور ما هميشه وقايع مورد استفاده براي سياست خارجي و يا يك قدرت بزرگ داخلي به همين شكلها شروع مي‏شود. نقشه‏اي پشت پرده طرح مي‏گردد، بعد بازيگر یا بازيگران مجاز به ميدان مي‏آيند شبيه همان كبوترهاي پرقيچي كه پرواز مي‏دهند تا كبوتران ديگر را شكار كنند. از اين يكه‏تازيهاي مجاز، ديگران هم تحريك شده به ميدان مي‏آيند و چنان كه مي‏بينيم در دانشگاه آن طور به صورت نقابدار به دختران حمله مي‏شود. بعد هم آن واقعه در روزنامه‏ها با حروف درشت منتشر مي‏شود. در حالي كه ما مي‏دانيم روزنامه‏ها حق ندارند غير از آنچه سازمان امنيت مي‏خواهد مطلبي منتشر كند. و يا اينكه آقاي خليلي مي‏گويد ده هزار نفر جمعيت در حضرت عبدالعظيم جمع شده و خودش ديده كه يكي پشت سر ديگري به ايراد نطق پرداخته شعار به نفع خميني مي‏دادند و عليه دولت و دستگاه. همه اينها نشان مي‏دهد كه نقشه‏اي است، خود دستگاه آن را طرح نموده و مراقبت دارد كه هم همه‏گير نشود و هم به صورت تظاهرات علني منعكس گردد تا از آن بهره‏برداري سياسي شود. شم سياسي من اين است كه شاه خودش اين نقشه را كشيده است تا بعد به رخ امريكاييها بكشد كه اگر من آزادي نوع دمكراسي غربي بخواهم به مردم ايران بدهم اين طور مي‏شود، به ارتجاع برمي‏گردند، هياهو راه مي‏اندازند، كمونيستها استفاده مي‏نمايند. علاوه بر اين به بهانه همين امر كه اغتشاش راه انداختند آن كبوترهاي پروازيافته را هم مي‏شناسند و دستگير مي‏كنند.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ      

 

1. يك كلمه خوانده نشد.

 

 

ارسال به دوستان    نسخه قابل چاپ
نام:                  
*رايانامه( Email):
موضوع:
* نظر شما: