ماهنامه شماره 20 - صفحه 4
 

» سلطان عربستان!

 

جلال فرهمند

farahmand@iichs.org

 

هرگاه كسي با دقت نظر چندين قرن گذشته جلگه خوزستان را با اوايل قرن سيزدهم هجري مقايسه كند دچار دهشت و تعجب مي‌شود. جلگه خوزستان كه قرنها مركز تمدن بشري بود در اين زمان به سرزميني لم يزرع  در كنار رودخانه عظيم كارون تبديل شده بود. افراد قليلي متشكل از چندين عشيره و بيابانگرد كه منزلگاه موقتي براي خود داشتند در آن بودند.  در حالي كه آثار تمدني كهن و زيگوراتهاي مرتفع در آن به چشم مي‌خورد. شهرهاي عمده آن شوشتر و دزفول به حساب مي‌آمد كه شايد جمعيت آن روز هم رفته شصت هزار نفر هم نمي‌شد. اين همه تفاوت نشانه بي توجهي شديد حكومت مركزي ايران به سرزمينهاي حاشيه‌اي و دور از مركز بود. حكام بي سياست مركزنشيني كه شايد كفايت حكمراني بر همان مركز كشور يعني تهران را نيز نداشتند.

 

به هر حال اين امر موجب آن شده بود كه شيوخ برخي از عشاير عرب بر جمعيت اندك اين سرزمين پهناور حكم مي‌راندند و فقط دو شهر شوشتر و دزفول در اختيار تهران بود. مشهورترين اين شيوخ حاج جابرخان بود كه شيخ بني كعب بود. اين فرد مطيع‌ترين شيوخ عرب بود به طوري كه حاكمان دولتي از نيروهاي عشيره وي براي سركوبي برخي سركشي‌هاي قبايل ديگر استفاده مي‌كردند. اين فرمانبرداري تا آنجا پيش رفت كه عشيره باوي كه از سركشان منطقه بودند به دستور حاكم خوزستان به وي سپرده شد و زمينهاي تحت امرش از محمره تا اهواز گسترش يافت. پس از مرگ حاج جابرخان به سال 1298 درگيري دو فرزند بزرگترش يعني شيخ محمد و شيخ مزعل آغاز شد كه با پيروزي شيخ مزعل به پايان رسيد. وي القاب و عناوين و زمينهاي پدرش را از دولت مركزي ايران به ارث برد و چيز ديگري كه بر آن افزود زد و بند با حكومت انگليس بود كه جاي پايي مطمئن در سواحل خليج فارس يافته بود. قدرت وي در خوزستان بيش از پيش افزايش يافت به طوري كه از قٌصبه تا سرحد بصره و از اهواز تا خرمشهر ماليات عشاير و فرماندهي آنان را كم و بيش برعهده داشت. فقط يك چيز مزعل را مي‌آزرد و آن وجود برادر كوچكترش خزعل بود كه همچون خاري در چشم برادر بود و خزعل آن چنان كه خود مي‌گويد ده سال در انتظار كشته شدن به دست برادرش بود ولي انگار قضا و قدر چيز ديگري مي‌خواست و آن شد كه خزعل طي توطئه‌اي برادر بزرگترش را در حين خروج از قصرش در فيلييه در شلمچه كشت و خود شيخ گرديد و وارث برادر شد. (1315ق)

 

حكومت مركزي كه در اين زمان به دست مظفرالدين شاه اداره مي‌شد وي را به رسميت شناخت و به سردار اقدسي و شيخوخيت منطقه رسانيد. دوران زمامداري وي اوج دوران بني كعب خوزستان بود. براي خود سپاه منظمي فراهم كرد با انگليسها روابط حسنه‌اي برقرار كرد و حتي با ارتش خود در تنها پايگاه به ظاهر تحت نفوذ تهران يعني شوشتر دخالت مي‌كرد. وي آن قدر قدرت گرفت كه نهايتاً فرمان حكمراني ناصري يا اهواز كنوني را به دست آورد.

 

با وقوع انقلاب مشروطه و كم شدن قدرت مركزي ايران وي دم از استقلال زد به طوري كه كم كم نداي سلطان عربستان از گوشه و كنار بلند شد اين بلندپروازي بدانجا رسيد كه وي با برخي شيوخ منطقه از قبيل مبارك بني صباح شيخ كويت و يا ابن سعود سلطان نجد پيمان صلح و دوستي امضاء كرد چنانكه شاهان اين كار كنند.

 

سال 1327ق نقطه عطفي در تاريخ خوزستان و ايران است، پيدا شدن نفت. انگليسي‌ها در منطقه نفتون يا همان مسجد سليمان زير بارشي از آب لجنِ بدبو و سياه به رقص و پايكوبي پرداختند و يكباره خاك بي حاصل خوزستان قيمت طلا يافت. خاكي كه ميليونها ذرع آن را دولت ايران به خزعل بخشيده بود يك شبه قيمت كيميا پيدا كرد و واقعاً خزعل سلطان منطقه شده بود. تحولات و درگيريهاي داخلي ايران تا بيست سال بعد مجال چنداني براي استفاده از اين موهبت و نيز تسلط حكومت قاجار بر اين سرزمين نمي‌داد. ولي پس از جنگ دولت انگليس دريافت كه پيمان بستن با حكومت مقتدري كه سر به پيمان خود داشته باشد همانا از دل بستن به شيخي قرون وسطايي بهتر است و بالاتر از آن زمانه عوض شده بود. شوروي بيدار شده و جوان، در كمين شير پير انگليس نشسته بود. پس لازم بود حكومت مقتدر مركزي ايران شكل يابد و سرزميني يكدست بهتر از سرزمينهاي چند تكه و آشوب‌زده مقابل كمونيسم دوام مي‌آورد. رضاخان قزاق سر برآورد و سپس رضاشاه شد. رضاخان قزاق، شيخ خزعل و ساير خانها را بركنار كرد و به جاي آنان نشست.

 

خزعل در لباس محلي

گوشه‌اي از ارتش شيخ خزعل

شيخ خزعل و شيخ مبارك حاكم كويت

     

[7074-1]

شيخ خزعل در كنار عبدالعزيز بن سعود و شيخ جابرالصباح (امير كويت) و تني چند از عوامل انگليسي همچون سر پرسي كاكس (1916- كويت)

 

از راست: اميرمجاهد، شيخ خزعل ، سليمان نظيف، شيخ مبارك و طالب النقيب

     

از راست: شيخ خزعل، سر پرسي كاكس و عبدالعزيز بن سعود حاكم نجد

مستر بل نماينده انگليس در خليج فارس و شيخ خزعل

شيخ خزعل و عبدالعزيز بن سعود هنگام سان قواي انگليسي

     

شیخ سالم الصباح و شيخ خزعل و مستر بل فرمانده قواي انگليسي در خليج فارس هنگام بازديد شيخ خزعل از كويت

شيخ خزعل و طالب النقيب هنگام رژه ارتش شيخ خزعل

  [49-1]

اردوي ارتش ايران در خوزستان. در عكس فرج‌الله بهرامي، حبيب‌الله تنكابني، علي نقدي و خدايار خداياري ديده مي‌شوند

     

 

 

 

  [999-1]

خزعل  تبعيدشده در تهران در كنار شكرالله قوام‌الدوله

  [2261-4]

قصر شيخ خزعل در دوران آبادي _ خرمشهر

  [6612-1]

نمايي ديگر از بقاياي قصر شيخ بر ساحل اروند (1325ش)

     

 

[6611-1]

بقاياي قصر شيخ خزعل (1325ش)

 

[2670-4]

قصر مخروبه شيخ در شلمچه 

 
 


ارسال به دوستان    نسخه قابل چاپ
نام:                  
*رايانامه( Email):
موضوع:
* نظر شما: