» ذوق لطيف ايراني
علي ابوالحسني (منذر)
ابوالقاسم اسماعيلبن حسن بن عباد طالقاني ــ معروف به صاحب بنعباد ــ وزير دانشور، سياس، دادخواه و صاحب نام آلبويه، و از چهرههاي درخشان تاريخ ايران اسلامي است كه دوست و دشمن به فضل و فضيلت او معترفاند. كتابخانه عظيم صاحب در تاريخ شهرتي بنام دارد و از خود او نقل كردهاند كه ميگفت: در كتابخانه من 217 هزار جلد كتاب موجود است و حمل آنبه هفتصد شتر نياز دارد. 1 در عظمت مقام آن بزرگوار همين بس، كه پس از وي، از وزراي بزرگ با عنوان "صاحب" ياد ميكردند. حتي نام سفرا و وزيران مختار انگليس در هند و ايران را، به روزگار قاجار، با لقب " صاحب" ميآوردند: تامپسون صاحب، شيل صاحب و... . در معني، صاحب بن عباد، با شخصيت سترگ خويش، مايه آبروي مقام وزارت شد و وزيران را ــ به افتخار نشستن بر مسندي كه او چند صباحي، بر آن تكيه زده بود ــ صاحب يا صاحب ديوان ميخواندند.
آرامگاه صاحب در شهر اصفهان، همچون مزار امامان و امامزادگان عليهمالسلام حرم و ضريح و گنبد دارد و زيارتگاه دوستان اهل بيت عليهمالسلام است. چه او در ترويج تشيع، خاصه بر مردم اصفهان، حقي عظيم دارد و در اينباره داستان عجيبي نقل ميكنند كه شنيدني است.2 صاحب بنعباد، علاوه بر تصدي مهمترين مقام سياسي در دستگاه فخرالدوله ديلمي، در فضل و ادب نيز دستي بلند داشت و داستانهاي زيادي از ذوق و قريحه سرشار ادبي او نقل كردهاند كه به چند مورد آن ذيلا اشاره ميكنيم:
1. از قاضي شهر قم ـ كه صاحب، به صلاح و تقواي او اعتقادي راسخ داشت ــ پيوسته نزد صاحب شكايت ميشد كه: عدالت را رعايت نميكند و از مراجعان رشوه ميگيرد. صاحب، باور نميكرد، تا آنكه روزي دو تن از رجال موثق قم ــ كه مقبولالقول بودند ــ شهادت دادند قاضي مزبور، در دعواي بين فلاني و فلاني، 500 دينار رشوه گرفته است. صاحب بسيار ناراحت شد، نخست به علت زيادي مبلغ رشوه، و ديگر، از بيديني و سستي ايمان قاضي. فورا قلم برگرفت و فرمان عزل قاضي را با اين جمله اديبانه صادر كرد: ايها القاضي بقم، قد عزلناك فقم! 3 ميگويند: قاضي دماغ سوخته! در برابر فرمان قاطع صاحب، از جايبرخاسته و در حالي كه بسيار ناراحت بود، براي آنكه مثلا بگويند "لوطي نباخته"!، اين جمله را بهزبان آورد: لعنالله القافي. ما عزلني الا هذه القافي! خداوند، قافيه و قافيهپردازي را لعنت كند. مرا چيزي جز اين قافيه عزل نكرد! كه البته سستي كلام و مغلطه قاضي مزبور، پيداست. چرا كه عزل وي از سوي صاحبــ كه قبلا به وي حسن اعتقاد داشت ــ معلول ناشايستگي و خبط و خلاف خود وي بود، نه اقتضاي طبع قافيهپرداز شخص صاحب; آن هم شخصيتي كه استاد سخن بود و به اصطلاح قافيهها در خدمت او بود، نه او در تسخير قوافي.
اما البته، اين هست كه صاحب، سجع و قافيه را در كلام خويش اهميت بسيار ميداد و جاي جاي، هنرمندانه، آن را بهكار ميبست. از استاد و مخدوم صاحب، ابن عميد قمي، كه خود از وزراي اديب و دانشمند آلبويه بود و در فضل و ادب يگانه دهر محسوب ميگشت، 4 نقل كردهاند كه يك روز، در تعريض بهسجعپردازي صاحب گفت: صاحب بنعباد، از شهر ري به قصد اصفهان بيرون آمد و از ورامينكه دهي آباد است درگذشت و بهقريه نوبهار كه آبي شور دارد فرود آمد، تنها بدين منظور كه به من، كلام موزون و مقفاي زير را بنويسد: كتابي هذا من النوبهار، يوم السبت نصفالنهار. 5
2. مرحوم شيخ بهائي در " كشكول" خويش مينويسد: صاحب بنعباد، حرف " را" را به شيوايي و فصاحت تلفظ نميكرد، و اينعيب را از ديگران پنهان ميساخت. فخرالدوله ديلمي ــ كه صاحب، وزير اعظم او بود ــ يك روز به يكي از منشيان امر كرد متني را تهيه كند تا بر سنگي بنويسند و حوالي چاهي كه از براي عابران حفر شده بود نصبكنند. از آنجا كه خواندن و تصحيح نوشتجات دولتي بر عهده صاحب بود و منشي نيز بر جاه و جلال صاحب نزد فخرالدوله رشك ميبرد، شيطنتي كرد و در نوشته خود كلماتي را گنجاند كه تماماً داراي حرف را بود، تا شاه از عيب صاحب اطلاع يابد و صاحب، نزد ديگران بور و خفيف شود! لذا چنين نوشت: امر اميرالامرا ان يحفر فيالطريق بئر ليشرب منه الصادر و الوارد، حرر في شهر رمضان. 6
نوشتهرا نزد صاحب آوردند تا در حضور فخرالدوله و روساي دولت، با صداي بلند قرائت كند و در صورت لزوم، عبارات آن را حك و اصلاح كند. صاحب، تا نگاه به نوشته انداخت، با تيزهوشي خود، شيطنت منشي را دريافت و فهميد كه ويدر باب او حيلهاي انديشيده است. لذا، بالبداهه، تمام كلمات نوشته را به كلماتي مرادف ــ كه بدون حرف"را" بود ــ برگرداند و چنين خواند:
حكم حاكم الحكام ان يعمل فيالسبيل قليب لينفع منه الغادي و البادي. كتب في ايام الصيام! منشي بيچاره، خجل شد و اقدام وي، افتخاري نو براي صاحب آفريد!
3. نوشتهاند گروهي از مردم اصفهان كه پيرو مذهب "اشاعره" بودند و به اصطلاح قرآن را قديم و ازلي ميدانستند، به صاحب ــ كه از "عدليه" بود ــ اشكال كردند كه: اگر قرآن، مخلوق و حادث باشد، ممكن است روزي هم بميرد. و در اين صورت، چنانچه در ماه شعبان قرآن بميرد، نماز تراويح 7 را در ماه رمضان به چه دليل بخوانيم؟! صاحب گفت: اگر قرآن بميرد ماه رمضان هم خواهد مرد، و شما از نماز تراويح راحت خواهيد شد!
4. ابوحفص وراق اصفهاني شكايتي شيوا و مسجع به صاحب نوشت كه در آن آمده بود: مدتي است گندم ما تمام شده است، به گونهاي كه حتي موشها از خانه ما فراري شدهاند. صاحب نيز پاسخي موزون و مقفا، و اميدواركننده، به ويداد: احسنت اباحفص قولا و سيحسن فعلا فبشر جر ذان دارك بالخصب و آمنها من الجدب، فالحنط تاتيك فيالاسبوع و لست عن غيرها من النفق بممنوع، انشاالله تعالي. 8
5. سكهزنها، نزد صاحب از شخصي شكايت كردند و در پاي طومار شكايت نوشتند: ضرابون. 9 صاحب، كه شكايت آنان را بيجا و ناروا ميانگاشت، در زير كلمه "ضرابون" نوشت: في حديد بارد. يعني، شما آهن سرد ميكوبيد و شكايتتان بيهوده است! 10
6. ثعالبي در "يتيمالدهر" آورده است كه: ابومنصور در مجلس صاحب، پرگويي كرد و پس از آن، براي عذرخواهي گفت: طولت (زيادهگويي كردم). صاحب جواب داد: بل تطولت! (خير، كرم كردي.)
7. ابوجعفر دهقان گويد: هديهاي براي صاحب برده و در حضور وي به دست خزانهدارش، ابوعليمحمد بن محمد، سپردم و به رسم عذرخواهي گفتم: اذا نقلت الي حضرته من خراسان كانت كالتمر ينتقل الي كرمان. يعني، هديهاي كه به محضر صاحب از خراسان آوردهام مانند تمري است كه به كرمان برند.
صاحب، با توجه به اينكه هديه او سوغات خراسان ـ مشهد مقدس رضوي عليهالسلام ـ بود، پاسخ گفت: قد ينقل التمر من المدين الي البصر علي جه التبرك و هذه سبيل ما يصحبك.
يعني، گاه از مدينه به بصره تمر ميبرند براي ميمنت و مباركي، و هديه تو نيز چنين است!
____________________________
1. درباره صاحب و كتابخانه مهم او ر.ك، مدينالادب، عبرت نائيني، 305/3 به بعد; نقض عبدالجليل قزويني، تصحيح و تعليق محدث ارموي، بخش تعليقات، 665/2ـ672; علما معاصرين، واعظ خياباني، ص 119 .
2. ميگويند، صاحب چهل روز متوالي در يكي از مساجد اصفهان، در علم و حلم و شجاعت و عبادت وجود و ايثار و .. .ساير فضايل يكي از اصحاب پيامبر (ص) سخن گفت و تصريح به نام آن صحابي را هر روز به سخنراني فردا موكول كرد. تا اينكه روز چهلم فرا رسيد و آن را فاش ساخت كه صاحب همه اين فضايل، مولاي متقيان علي (ع) بوده است و با اين تدبير مردم اصفهان را ــ كه آن روزگار به دشمني با امير مومنان شهره بودند ــ با شخصيت و فضايل مولا آشنا ساخت.
3. عروضي سمرقندي، چهارمقاله.
4. در باب وي بنگريد به: رساله شرح احوال و آثار ابنعميد، تاليف دكتر سيد ضياالدين سجادي.
5. يعني، اين نامه را، روز شنبه هنگام ظهر، از قريه نوبهار مينويسم (ياقوت حموي، 817/4(
6. يعني، پادشاه فرمان داد چاهي در اين مسير حفر شود تا عابران از آن آب بنوشند. اين مطلب در ماه رمضان قلمي شد.
7. قصود، نماز شب است كه سنيان به جماعت ميخوانند و شيعيان به جماعت خواندن آن را بدعت و حرام ميدانند.
8. يعني اي اباحفص، نيكو گفتي و به همين زودي از احسان ما برخوردار خواهي شد. پس موشهاي خانهات را به فراواني بشارت ده و خيالشان را از گراني آسوده دار! در اين هفته منتظر گندم باش و از نفقات و خواهشهاي ديگر نيز مايوس مباش، ان شاالله تعالي.
9. زنندگان (سكهها(
10. تضرب في حديد بارد: يعني آهن سرد ميكوبي
|