ماهنامه شماره 124 - صفحه 2
 

 

» اعتقادات برخي عشاير ايران نسبت به حضرت ابوالفضل عباس (ع) و خضرِ پيامبر

    

محمدحسن  پورقنبر

   

اگرچه مردم ايران در طول تاريخ، به‌طور طبيعي و فطري گرايش به مذهب داشته، و ايرانيان همواره به‌عنوان مردماني شناخته مي­شوند که روحيه انان با گرايشهاي ديني عجين شده است، با اين حال برخي نمادهاي مذهبي در ميان بعضي از اقشار جامعه و يا در برخي نواحي جغرافيايي، به دلايلي، داراي ارزش و جايگاه خاصي هستند. در اين مقاله کوتاه، به رويکردِ برخي گروههاي کوچ‌­نشين در تاريخ معاصر ايران، نسبت به خضر پيامبر و حضرت عباس (ع) پرداخته شده است.

 

اعتقاد ويژه به خضر پيامبر و همچنين حضرت عباس(ع)، هر کدام مي­تواند نمايانگر پاره­اي از خصوصيات سبک زندگي کوچ­نشيني، که البته مرتبط با جغرافياي محل زندگي آنان است، تلقّي گردد.

 

خضر، نماد جاودانگي و آب حيات است. معجزه­اي که به او منتسب کردند، اين است که با نشستنِ او بر بالاي چوب خشک يا زمين ساده بدون گياه، سببِ سبزي و رويش گياهان در آنجا مي­شد. يکي از رسوم برخي قبايل کُرد در غرب ايران، مبتني بر همين نگرش، و با محوريتِ حضرت خضر است، که موجب برگزاري مراسم خاصي در روزهاي آخر هر سال مي­گرديد:

 

              يکي از عادات کُردان اين است که در روز 15 آخر سال که به «روز خضر زنده» مشهور است خوراک پوغين تهيه کرده و روي سيني در وسط منزل گذاشته مي­شود تا شايد حضرت خضر بيايد و با خوردنِ خود از غذاي تهيه شده، آن را متبرّک و بابهره سازد که در صورتِ آمدن، علائمي هم در روي غذا مشاهده گرديده و موجب خوشحالي صاحب­خانه مي­گردد که گويا حضرت خضر به خانه ايشان در آن شب تشريف آورده، سپس از آن پوغين، حلوا درست کرده و ميان همسايگان تقسيم مي­کنند و مقداري از آن را براي تبرک نگه مي­دارند و پنهان مي­کنند1.

 

همچنين بر اساسِ روايتي از سوي يکي از سياحان خارجي که در دوره قاجار وارد ايران شد و به غرب کشور نيز مسافرت نمود: «در کوه پارو در حوالي کرمانشاه چشمه­اي جاري است که مي­گويند در يک سوي کوه، سرد است و در سوي ديگر گرم، زيرا حضرت خضر در اين کوه پنهان شده و تا روز رستاخيز در آنجا خواهد بود. در اين چشمه ماهي­هاي فراواني وجود دارد که يکي از آنها خيلي درشت بوده و حلقه­اي زرين در بيني دارد  اگر کسي آن را صيد کند بي­درنگ تبديل به سنگ خواهد شد2».

 

اعتقاد و رسوم ديگري با همين مضمون فکري، در ميان بعضي عشاير جنوب شرقي ايران، واقع در کرمان روايت شده که هنوز نيز ادامه دارد. اين رسم بر بنياد باورهاي عشاير منطقه پاريز (از توابع سيرجان)  هر ساله در محل خال­کوه و در روز چهلم بهار انجام مي­گرفت. زيارتگاهي در اين کوه واقع است که به شاه خيرالله شهرت دارد. صبح روز چهلم، عشاير با ظرفهاي شير که شبِ قبل از آن، از گوسفندان خود دوشيده بودند به خال­کوه رفته، سپس به تهيه و پختنِ آش مبادرت مي­ورزند. به‌تدريج مردم پاريز و روستاهاي اطرافِ آن نيز به کوه مذکور آمده و در زيارتگاه شاه­خيرالله شمع روشن کرده و نذر مي­نمايند. بر اساسِ آن، در ميان طوايف دامدار و کوچ­نشينِ کرمان و نيز در ميان روستاييان يکجانشينِ آنجا هم باورهايي درباره خواجه خضر وجود دارد، مبني بر اينکه خضر صاحب گوسفندان و حامي آنهاست. «نَظَر کردن او سبب برکت رمه­ها و برکت شير گوسفندان مي­شود»3.

 

اما گرايش شديدِ گروههاي کوچ­نشين و قبايل چادرنشين (البته شيعي ­مذهب) به حضرت عباس(ع) را هم مي‌توان ناشي از سکونتگاهها و سبک زندگي آنان تصور نمود. عباس­ بن ­علي(ع) نمادِ شجاعت، جسارت، مردانگي و وفاداري است، و در آن­سو، محيط جغرافيايي که گروههاي کوچ­نشين در آن به‌سر مي­برند (براي نمونه، جابجايي دايم و طاقت­فرسا در ميان کوههاي صعب­العبور، درّه­هاي خطرناک و دشتها) که توام با مشقّات و خطرات بيشماري بوده، به‌علاوه منازعات پياپي با راهزنان يا قبايل ديگر، اين سبک زندگي را به مراتب از زندگي يکجانشيني روستا و شهر، دشوارتر جلوه مي­داد، که اين مي‌توانست سببِ گرايشِ هرچه بيشترِ قبايل کوچروي شيعي مذهبِ ايران به حضرت عباس باشد، زيرا لازمه زندگي در چنين شرايطي، داشتنِ ويژگيهاي رفتاري­اي مانند تهوّر، دلاوري و عدم ­پيمان­شکني است.

 

بنابر اظهار برخي، حضرت عباس در نزد لرها و همچنين ترکهاي ايل ممسني بسيار مقدس بوده و مي­باشد. همچنين از رسمي به نام«کَهله حضرت عباس» سخن به ميان آمده، مبني بر اينکه اگر کسي در يک شرايط زماني و مکاني سخت و صعب­العبور گرفتار شود و توانايي حملِ اموالش را نداشته باشد، براي حفظِ آن، چند تکّه سنگ در دور آن چيده و خود به منزل مي­رود، تا اموالش ايمن بماند، چرا که مردم بر اين باورند که خراب ­کردن اين سنگ­چيني، يک گناه نابخشودني است و به همين دليل، حتي دزدان هم احترام اين سنگ­چيني را نگه مي‌دارند.

 

داستانهايي در ميان آنان وجود دارد بر اين اساس که مثلا يک دزد، به علت بي­اعتنايي به کهله حضرت عباس به سرنوشت شومي دچار گرديده است. اين رسم هنوز نيز معمول است و جداً مراعات مي‌­شود4. اين اعتقاد تا اندازه­اي مرسوم و معتبر است که حتي به صورت يک ضرب­المثل درآمد، چنانکه گفته شده اگر کسي جرم کوچکي مرتکب شده و بخواهند او را تنبيه بيش از حد نمايند، در واکنش به اين اقدام مي­گويد:« مگر سنگ­چيني حضرت عباس را خراب کردم»5.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. ملا محمود افندي، آداب و رسوم کردان، به سعي و اهتمام: الکساندر ژابا، ترجمه: عزيز محمدپور، بي­جا: چاپ ميعاد، 1369ش، ص123.

2. ايرج افشار، کرمانشاهان و تمدن ديرينه آن، ج2، تهران: زرّين، 1371ش، ص1366.

3. محمدعلي گلاب­زاده، کرمان­شناسي «مجموعه مقالات»، کرمان: کرمان‌شناسي، 1369ش، صص 368-369؛ ايرج افشار، مقدمه­اي بر شناخت ايلها، چادرنشينان و طوايف کُرد ايران،ج2، بي‌جا: ايرج افشار، 1366ش، ص704؛ باورهايي مانند اين، در زمينه زراعت هم در روستاهاي کرمان وجود دارد به‌خصوص فراواني گندم و برکت خرمن را نتيجه نَظَرِ خضر مي­دانند. نک: گلاب‌زاده، همان، ص370.

4. عبدالله شهبازي، ايل ناشناخته، پژوهشي در کوه‌نشينان سرخي فارس، تهران: نشر ني، 1366ش، ص161.

5. محمد زارعي، سيماي ممسني، بي­جا: نهاوندي، 1374ش، ص943.


ارسال به دوستان    نسخه قابل چاپ
نام:                  
*رايانامه( Email):
موضوع:
* نظر شما: