ArticlesstatesmenPublicationsO.Historylinksforeign policy studiesAyam Monthly Review
Home Page » مقالات » نحوه تأسيس حزب پيكار و ميهن* ـ ۱
Keywords :
All words
Each word

the foundation of political philosophy in Iran-constitutional period

The foundation of political philosophy in Iran-constitutional period

 

Iranian Contemporary History No. 60

 

History Hall

 

 
  نحوه تأسيس حزب پيكار و ميهن* ـ ۱ 
جهانگير تفضلي، فرزند ميرزا غلامرضا خان مصدق السلطان در سال 1293 هجري شمسي در مشهد متولد شد و تا 22 سالگي (1314) در اين شهر به تحصيل و كار و خدمت نظام وظيفه مشغول بود. از سال 1314 تا 1321 در دانشسراي عالي به ادامه تحصيل پرداخت و همزمان به تدريس زبان فرانسه، در دبيرستان ايرانشهر مشغول شد.

در سال 1321 به اتفاق خسرو اقبال و چند نفر ديگر حزب پيكار را تأسيس كرد و در روزنامة بهار كه موقتاً ارگان « حزب پيكار» بود، به نوشتن مقاله پرداخت. سپس روزنامة نبرد كه صاحب امتياز آن خسرو اقبال بود، به جاي روزنامة بهار منتشر گرديد و جهانگير تفضلي سردبير آن شد.

در سال 1321 امتياز نشر روزنامة ايران ما را گرفت، كه تا زمان تعطيل شدن آن، در دورة وزارت خودش، به صورت روزانه و يا هفتگي منتشر مي‎شد.

ايران ما روزنامه‎اي مشهور و پُر خواننده بود و تمايل شديدي به پيشرفت دسته‎هاي چپ نشان مي‎داد1 ؛ علاوه بر اين شديداً عليه روحانيت و مذهب و مظاهر آن،‌ نظير حجاب بانوان به انتشار مطالبي دست مي‎زد2.

[جهانگير تفضلي در رابطه با چگونگي تأسيس حزب پيكار چنين مي‎ گويد]:
سال هزار و سيصدو بيست و يك محمدعلي وفاي شريعتي كه با من دوست بود، به من گفت: « خسرو اقبال 3 عده‎اي از دوستان خود را جمع كرده و حزبي تشكيل داده است،‌ و اين عده مثل من دانشجوي حقوق و قاضي دادگستري بوده‎اند كه خسرو با آنها هم دانشكده و همكار بوده است، و از هركدام از ما خواسته است كه دوستان و آشنايان خود را به حزب دعوت كنيم. من اول تو را در نظر گرفته‎ام،‌ و با خويشاوندي نزديكي كه تو با او داري، هم تو از همفكري با او خوشحال خواهي شد،‌ و هم او از همكاري با تو ـ گمان مي‎كنم ـ خوشوقت باشد. هنوز اسم حزب هم بطور قطع معلوم نشده است.

هنگامي كه من به ديدن خسرو رفتم، محلي را در خيابان لاله زار در نظر گرفته بودند كه بعد دفتر روزنامة نبرد و  ايران ما هم در آنجا بود. از كساني كه آن روز در آنجا بودند من اسم [دهها نفر] ،‌ به خصوص « جلال شادمان4» را به خاطر دارم كه براي نخستين بار، آنها را مي‎ديدم. پس از سخناني كه به ميان آورديم، جلال شادمان كه بعد از خسرو، برجسته ترين عضو كميتة مركزي بود،‌ دربارة‌ من گفت:‌ « من پيشنهاد مي‎كنم كه اين جوان به جاي من، عضو كميتة مركزي باشد.»

از آن روز ،‌ همكاري سياسي شادمان و خسرو و من، ‌شروع شد.

نام حزب را پيكار5 گذاشتيم. خسرو اقبال با شيخ احمد بهار6 كه روزنامه‎اش نيز به نام بهار بود، قرار گذاشته بود كه آن را در اختيار حزب بگذارند، و از اين رو نخستين ارگان حزب پيكار، روزنامة‌ بهار بود. اغلب و شايد همة‌ سرمقاله‎هاي آن نوشتة‌ خود من بود. كساني كه بخواهند دربارة آغاز حزب پيكار مطالعة بيشتري كنند، از روي همان سرمقاله‎هاي روزنامه، عقايد و افكار مرا، يا ما را در آن روزگاران خواهند دانست.

از سران آن حزب بعد از چندي ، فقط جلال شادمان با خسرو مانده بودند.
خسرو اقبال،‌حتي پرده‎هاي روزنامه را نيز خودش مي‎كوبيد، و همة مخارج روزنامه و محل آن را او مي‎پرداخت. در آن وقت قوام السلطنه نخست وزير بود، و خسرو اقبال كه تازه به سي سالگي رسيده بود،‌ توانست امتياز « نبرد» را به نام خود بگيرد. همچنين امتياز ايران ما را براي مخلص، و امتياز داريا را براي « حسن ارسنجاني7» گرفت.چون ارسنجاني در آن وقت، هنوز سي سال نداشت، خسرو برايش كبر سن در دادگستري درست كرد.

روزنامة بهار توقيف شد، اما نبرد منتشر گرديد، كه من هم سردبير رسمي آن بودم، و از آن روز نام سردبير هم ـ كه من بودم‌ـ در روزنامه منتشر مي‎شد، و براي نخستين بار،‌مخلص هم سري از زير آب آسوده گر گمنامي درآوردم.

روزنامة نبرد در روز سيزده عيد به پيشنهاد محمود 8برادرم، شمارة مخصوصي منتشر كرد. چون روز سيزده نوروز ما،‌ اغلب با اوايل آوريل مصادف است،‌ ما هم به تقليد از روزنامه‎هاي اروپا و دروغ آوريل، قرار شد دروغي بنويسيم. اما به جاي يك دروغ،‌ تمام مطالب روزنامه دروغ بود اين روزنامه پس از نيم ساعت شماره‎هاي آن تمام شد، و گمان مي‎كنم چند بار چاپ شد. در اين روزنامه، حسن ارسنجاني و اسماعيل پوروالی 9كه در بهار و نبرد،‌ و بعدها در ايران ما از عوامل بسيار مؤثر بودند، مطالبي نوشته بودند. براي نمونه ارسنجاني مطالب مفصلي نوشت كه ايران چگونه تقسيم شده است، و من گذشته از مطالبي ديگر در قسمت كوچكي كه مخصوص ادبيات بود، سرود شاهنشاهي10 گذشته بودم كه : « از پهلوي شد نام ايران صدره ز عهد باستان» و از آن روز به بعد دروغ سيزده را برخي روزنامه‎هاي ديگر هم تقليد كردند.

در بهار،‌ نبرد و ايران ما، اسماعيل پوروالي كه به نام مستعار « بامشاد» مطالبي به عنوان « با من به مجلس بياييد» مي‎نوشت كه از عوامل پيشرفت اين سه روزنامه بود. نويسندگان مؤثر نبرد و ايران ما ـ در ايران ماي روزانه، نه هفتگي ـ‌حسن ارسنجاني،‌اسماعيل پور والي و محمود تفضلي [بودند ،‌به همراه] ترجمه‎هاي جواد فاضل از نهج البلاغه بود. [او ] در ايران ماي يومية‌ نوروزي، ‌از نويسندگان حزب و [همچنين از ] هيئت نويسندگان ايران ما بود. « فريدون توللي11» با اينكه عضو حزب توده بود، اشعار و آثار خود را در ايران ما منتشر مي‎ساخت. هريك از ما نام مستعاري داشتيم . محمود تفضلي به نام « گرسنه» مقاله مي‎نوشت،‌كه انقلابي و چپي و تند و گزنده بود. و اسماعيل … بود حسن ارسنجاني سلسله مقالاتي به نام « دكتر داريا» مي‎نوشت كه با همة‌ جواني سن، بسيار پخته و موجب پيشرفت نبرد و ايران ما بود. مخلص، اشعارش را به نام « آسمان» در گوشه‎اي از صفحه‎هاي وسط روزنامه چاپ مي‎كردم. سر مقاله‎ها تا وقتي كه من بودم،‌ نوشتة ‌من بود،‌ و اگر علاوه بر سر مقاله چيزي مي‎نوشتم،‌ « مازيار» امضا مي‎كردم.

از اوايل شهريور هزارو سيصدو بيست و دو كه خسرو اقبال و من، در بند، يا اسارت ارتش « بريتانيا12» گرفتار آمديم، روزنامة ايران ما به وسيلة اسماعيل پوروالي، محمود تفضلي،‌جلال شادمان و « رضا آذرخشي» اداره مي‎شد. در آن وقت « حسن مهري13» و رضا آذرخشي هم جزء‌ كميتة‌ مركزي حزب شده بودند. قسمت عمدة‌ كار آن روزنامه به وسيلة‌ اسماعيل پوروالي و محمود تفضلي اداره مي‎شد، و اسماعيل پوروالي كه سردبير ايران ما بود، كار و بار روزنامة ايران ما بيشتر با او بود.

بايد يادآوري كنم كه در ايران ماي هفتگي ، هيچ يك از اين عزيزان دخالتي نداشتند. در آن دوران،‌ ايرا ن ما مدتي با سردبيري « ناصر خدايار اداره مي‎شد. « اميد» اخوان ثالث، « سايه14» ابتهاج و « نادر نادرپور»‌ نيز قسمتهاي ادبي آن را ياريهاي مؤثر مي‎دادند .

دوران كوتاهي هم، يعني از وقتي كه من مأمور سرپرستي در اروپا شدم، مديريت روزنامة هفتگي،‌ با تقي تفضلي،‌ برادرم شد، و سردبيري آن با « شيفته»، و در اين دوران، روزنامه به اروپا فرستاده مي‎شد،‌و بيشتر براي دانشجويان بود، و در داخل ايران و سياست ايران، دخالت چنداني نداشت.

در دوران رونق ايران ماي هفتگي، « ابوالحسن ورزي» ،‌ « غلامعلي توسلي»،‌ « رسول پرويزي15 » و « ارسلان خلعت بري » ‌نيز جزء‌ نويسندگان بي مزد و منت ايران ماي هفتگي بودند.

در [ طول انتشار] ايران ماي روزانه، دوبار من از روزنامه دور ماندم، دفعة‌ اول نه ماه بود كه من چهار ماه آن را در بازداشت يا اسارت ارتش انگليس و بقيه را در اسارت ارتش سرخ بودم. و روزنامة‌ ايران ما به وسيلة محمود تفضلي و اسماعيل پور والي اداره مي‎شد كه به نظر من بسيار خوب هم بود. و چون خسرو [ اقبال] از بازداشت انگليسيها زودتر از من آزاد شد و ارتش سرخ با وي كاري نداشت،‌ امور مالي و پايه و ماية انتشار ايران ما را فراهم مي‎آورد. و با ردوم، مسافرت من با « قوام السلطنه16» به « مسكو» [ سال 1324] و از آنجا به اروپا،‌مرا نزديك به دو سال از ايران ماي روزانه دور كرد. پست هوايي به « پاريس»،‌ از تهران هر پانزده روز يكبار مي‎آمد، و ماهي يكي دوبار شماره‎هاي آن را براي من مي‎فرستادند. در آن مدت، سياستي را كه ايران ما تعقيب مي‎كرد، با نظر سياسي من هماهنگي نداشت؛ كه شرح آن را خواهم نوشت.

در مسافرت تاريخي و به نظر مخلص،‌ مهم قوام السلطنه17 ـ كه دربارة آن چند نفري از همراهان به تفصيل نوشته‎اند و من ديگر نام همراهان را جز آنچه با نوشته‎ام ارتباط دارد به ميان نمي‎آورم ـ گذشته از همراهان اقتصادي و سياسي، سه روزنامه نويس هم بودند. ابوالحسن] عميدي نوري و [عباس] مسعودي، از ايران ما قرار بود خسرو اقبال برود كه در حقيقت مدير آن،‌ به معناي كامل مديريت، در آن ]روزگاران مي‎بود.

دو سه روز پيش از حركت قوام السلطنه قرار شد من بروم. چون به معناي قانوني،‌ من مدير ايران ما بودم،‌ خسرو با اينكه خود را آمادة‌سفر كرده كرده بود و مقدار قابل ملاحظه‎اي دلار هم خريده بود،‌ نه تنها از اين تغيير متغير نشد، بلكه دلارهاي خود را به رايگان به من داد.

]در اين سفر] وقتي براي اجازه خداحافظي خدمت قوام السلطنه رسيدم، مرا تنها احضار كرده بود، مطالبي در آن روز به من گفت كه به  اختصار در اينجا مي‎آورم:

كاغذي به خسرو اقبال و نويسندگان ايران ما بنويسيد كه در هر صورت از پيشه وري حمايت نكنند و اگر دولت هم با پيشه وري مدارا كرد، ايران ما از دولت هم در اين باره انتقاد كند؛ اما به آنها ننويسيد كه من اين مطلب را گفته‎ام.

دو نامة لاك و مهر كرده براي خسرو و محمود به تفصيل نوشتم؛ كه از نظر ما در آن روزها، روزنامة روزانة ايران ما هنوز رنگ ناسيوناليستي تند داشت؛‌ اما چون در كميتة‌ مركزي حزب پيكار، حسن مهري و رضا آذرخشي تمايل زياد به چپ داشتند و محمود [تفضلي] كه در غياب من ، در حقيقت ودرعمل مدير روزنامه ايرا ن ما نيز مانند آنان چپ رو بود، خسرو اقبال و جلال شادمان در اقليت بودند و به نامة من،‌محمود توجهي نكرد و وقتي دكتر « كشاورز18» در دولت قوام السلطنه وزير فرهنگ شد،‌ محمود تفضلي و خليل ملكي19 اداره انتشارات وزارت فرهنگ را به عهده گرفتند. در آن وقت، پست هوايي براي پاريس ماهي دوبار بود، و بعد از يك ماه شماره‎هاي آن به من رسيد،‌ كه با نظر من و خواهشهايم از محمود هماهنگ نبود،‌ اما از نظر روزنامه نگاري خوب بود. تا آنجا كه وقتي قوام وزراي توده‎اي خود را كنار گذارده بود، در ائتلافي كه حزب ايران با حزب توده كرد، ايران ما در آن ائتلاف بر ضد قوام السلطنه با اهميت يك حزب، ‌پاية سوم آن ائتلاف گرديد.

پس از برگشت من از اروپا، جزء‌ گله‎هايي كه از محمود مي‎كردم، گفتم چرا با حزب توده ائتلاف كرديد؟ گفت كه :« تو خودت به اسماعيل و من دستور دادي كه در غياب تو هر سياستي كه مهندس « [غلامعلي] فريور20 » و « [اللهيار] صالح» در پيش گرفتند، با آنها همفكري كنيم. ما هم با آن آقايان همكاري كرديم»،‌ و راست مي‎گفت كه من اين مطلب را به او و اسماعيل گفته بودم.

صفحه 2

 
_______________________________________________

* منبع: خاطرات جهانگير تفضلي تاليف يعقوب توکلي
1.آينده ـ مجله ـ شماره 4-1 سال 1370 ص 192 (عنوان جهانگير تفضلي)
2. تفضلي جهانگير ـ ايران ما ـ دوشنبه 23 مرداد 1323
3.خسرو اقبال پسر حاج مقبل السلطنه خراساني (نايب التوليه) و برادر كوچكتر دكتر منوچهر اقبال (وزير،‌ نخست وزير و رئيس شركت ملي نفت) بود كه نخست قاضي دادگستري شد و بعد از كار قضاوت كناره گيري كرده به كار وكالت روي آورد. به موازات اين كار به سياست نيز روي آورد و اقدام به تأسيس حزب پيكار و انتشار روزنامة‌ نبرد كرد.
خسرو اقبال در جريان دستگيري جمعي از روزنامه نگاران، رجال سياسي و امراي ارتش توسط متفقين، مدتي بازداشت و زنداني گرديد.
بعد از كودتاي بيست و هشتم مرداد به امريكاييان نزديك شد و از رابطين پر و پا قرص سفارت امريكا و همچنين از مشتاقان جدي ادامة‌ روابط با جاسوسان امريكايي محسوب مي‎شد.مناسبات نزديك اقبال با سفارت امريكا توام با ارتباط با ساواك با خصوصيت رام و متقاعد در برابر سفارت همراه با ارائه اطلاعات مفيد براي سفارت، بسيار مورد توجه بوده است (اسناد ج 17 ص 13.) وي نماينده ودلال نفوذ شركتهاي امريكايي نظير « سيتي سرويس» بوده است. (همان مآخذ ص 19)
4. جلال شادمان بعدها به سمت معاونت وزارت دارايي منصوب شد و مدتي هم سناتور مجلس سنا بود. او همچنين مدتي به سمت معاونت مالي وزارت دربار منصوب شد.حزب پيكار در سال هزارو سيصدو بيست و دو توسط خسرو اقبال و جهاگير تفضلي تشكيل شد. حزب پيكار ملي‎گرا و تشكيلات آن عبارت بود از كنگره بزرگ،‌ كميتة‌ مركزي،‌كميسيون تجديد نظر و كميتة‌ استانها و شهرستانها.
5.حزب پيكار در سال بيست و چهار، همراه با چند حزب ديگر به ائتلاف رسيد و حزب « ميهن» را به وجود آورد.
6. برادر محمدتقي (ملك الشعرا)بهار.
7. حسن ارسنجاني در دانشگاه تهران حقوق خوانده بود. او مدير روزنامة چپگراي داريا بود. ارسنجاني در عين حالي كه تظاهر به چپگرايي مي‎نمود، نه تنها از نزديكان قوام السلطنه بود، بلكه عملاً در عرصة سياست راستگرا و متمايل به انگليس و امريكا عمل مي‎كرد. از جمله مي‎توان به عضويت وي در كابينة‌ قوام السلطنه در تيرماه سي و يك، و همچنين مقام او به عنوان وزير كشاورزي در كابينه‎هاي علي اميني و اسدا… علم در سالهاي چهل و چهل و يك اشاره كرد. طرح امريكايي « اصلاحات ارضي» با هياهوي فراوان او در مقام وزير كشاورزي اجرا شد و هنگامي كه محبوبيت قابل توجهي پيدا كرد به اشاره شاه، توسط علم كنار گذاشته شد و به سفير كبيري ايران در ايتاليا منصوب شد. وي در سال چهل و هشت درگذشت.
8. محمود تفضلي… برادر كوچكتر جهانگير تفضلي‌بود. وي ليسانس باستان شناسي خود را از دانشسراي عالي اخذ كرد و در دهة هزارو سيصدو سي، 5 سال وابستة فرهنگي ايران در هندوستان، پنج سال وابسته فرهنگي ايران در تركيه، يونان و يوگلسلاوي (سابق) بود. محمود تفضلي متجاوز از بيست جلد از تاليفات « جواهر لعل نهرو» و دخترش « اينديرا گاندي» را به فارسي ترجمه كرد كه از معروفترين آنها مي‎توان به نگاهي به تاريخ جهان اشاره كرد وي در سال شصت و نه در حادثه تصادف اتومبيل درگذشت (مجله آينده   شماره 11-10 ص 759)
9. اسماعيل پوروالي متولد هزارو سيصدو يك شمسي و ليسانس تاريخ و جغرافيا بوده است. او نويسنده‎اي چپگرا و از اعضاي حزب توده بوده كه در سال هزارو سيصدو بيست و شش از حزب توده جدا شد و به خدمت رژيم پهلوي درآمد. در سال هزاروسيصدوچهل و پنج   مجلة بامشاد را كه مدتها به صورت روزنامه منتشر مي‎شد،‌ انتشار داد.
10.جالب اين كه اين يك بيت شعر هم دروغ بود.
11. فريدون توللي متولد هزارو دويست و نود و هشت،‌ شاعر و عضو حزب توده در شيراز بود. پس از چندي از حزب منشعب شد و به خليل ملكي در « نيروي سوم» پيوست. او مسئول تشكيلات نيروي سوم در استان فارس شد. (ملكي ص 457)‌در دورة علي اميني به همراه نورالدين الموتي و اسدا… مبشري به دولت نزديك شد. (اسناد لانة‌ جاسوسي، ج 17، ص 143)‌ بعدها كه علم آنها را در دورة‌ خود به خدمت گرفت، به توده‎ايهاي انگليسي معروف شدند. از اين عده مي‎توان از رسول پرويزي و محمد باهري، وزراي كابينة علم نيز نام برد. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج 2، ص 186)
توللي از طايفه‎هاي قشقايي بود و با سرودن نخستين سروده‎اش ،‌ تحت عنوان « مريم» در سال بيست و پنج معروفيت يافت.
12. متفقين بعد از اشغال ايران در شهريور بيست و تبعيد رضاخان، اقدام به دستگيري جمعي از رجال سياسي،‌ روزنامه نگاران و افسران ارتش كردند. البته در ميان دستگير شدگان پاره‎اي از عناصر مظنون به همكاري با آلمانها وجود داشتند. عده‎اي نيز داراي روحية ملي گرايي و يا ضد انگليسي بودند. از جملة اين افراد مي‎توان به « آيت الله سيد ابوالقاسم كاشاني» « حبيب الله نوبخت» رهبر حزب « كبود» و « سرلشكر فضل الله زاهدي»،‌ فرماندة‌ لشكر اصفهان،‌اشاره كرد. البته اكثريت قريب به اتفاق همين دستگيرشدگان ،‌ بعدها به مقامهاي عالي كشوري و لشكري رسيده و عهده‎دار مصادر مهم دولتي شدند. از اين دسته مي‎توان « جعفر شريف امامي» را نام برد. نكته مهم اينجاست كه هركدام از دستگير شدگان حسب تمايلات سياسي آنان،‌ بعدها به خدمت سياستهاي دولتهاي بيگانه درآمدند.
جهانگير تفضلي نيز از همين دستگير شدگان بود و بعد از بازداشت به زندان شورويها در رشت فرستاده شد. در آنجا افكار و عقايد تفضلي دستخوش تحول گرديد، ‌و پس از آنكه از اسارت آزاد شده مجدداً به چاپ روزنامه‎اش ايران ما پرداخت، و تدريجاً‌ آن را به صورت روزنامه هواخواه شورويها در آورد.
13. حسن مهري يكي از شخصيتهاي مورد احترام نهضت جنگل و ميرزا كوچك خان بود و سوابق آزاديخواهي داشت.
14. همان مهدي اخوان ثالث و هوشنگ ابتهاج كه به تخلصهاي فوق مشهور هستند.
15. رسول پرويزي از آن دسته روشنفكران درباري دورة‌ پهلوي بود كه داراي سابقة‌ عضويت در حزب توده شيراز نيز مي‎باشد. او توسط اسدالله علم به خدمت گرفته شد ] ظهور و سقوط جلد 2 – ص 486[ پرويزي از كساني است كه به « توده‎اي انگليسي» مشهور هستند (فردوست جلد 1ـ ص 378) و از طريق اسدا… علم به اينتليجنت سرويس انگليس مربوط بوده‎اند. وي با درخدمت گذاشتن قلم در اختيار رژيم و عضويت در شبكة‌ بدامن شاپورجي به دربار راه يافت(همان ماخذ ص 186) وي در سال چهل و يك در كابينة اسدالله علم معاون نخست وزير و منشي جلسات هيأت دولت شد. پرويزي با جهانگير تفضلي همكار بوده است. اسناد منتشر شده در خصوص صورتجلسه هيأت دولت علم در پانزده خرداد چهل و دو و تصميم گيري درخصوص اعلام حكومت نظامي … كه پاره‎اي اظهارات تند جهانگير تفضلي عليه مردم را در بر دارد،‌ به دستخط رسول پرويزي مي‎باشد. (اسناد منتشر شده نخست وزيري تحت عنوان مذاكرات هيات دولت طاغوت) وي مقالاتي پر سرو صدا و هيجاني در مدح شاه و فرح منتشر نموده است كه از جملة‌ عناوين آنها مي‎توان از انديشه جهاني شاهنشاه»  و « جلال و شكوه شهباني ايران» نام برد. وي همچنين نمايندة‌ بوشهر و دشتستان در مجلس سنا نيز بوده است كه در سال پنجاه و پنج بر اثر بيماري درگذشت.
16. احمد قوام السلطنه، نوة‌ ميرزا محمد قوام الدوله موسسه فراماسونري در خراسان، (جامي ص 376) و برادر وثوق الدوله،‌ عاقد قرارداد ننگين 1919 و دبير حضور دربار ناصرالدين شاه بود. او بعداً‌سمت دبير حضوري عين الدوله، ‌دشمن مشروطيت را داشت ،‌ (همان مأخذ)‌ بعد از انقلاب مشروطيت چهره عوض كرد و بارها به مقام وزارت و يا نخست وزيري رسيد. وي يكي از وابستگان معروف سياست انگلستان و امريكا در ايران بود. هرچند در دوره رضاخان از صحنه سياست به دور بود؛ اما بعد از شهريور بيست، اين دومين باري بود كه به نخست وزيري رسيد. پس از احراز مقام نخست وزيري ،‌ حكومت نظامي را لغو كرد و اساس سياست خود را به موازنة‌ مودت و اقدام متقابل معرفي كرد. (مدني جلد 1 – ص 156)
17. سفر قوام السلطنه و هيأت همراه، به منظور مذاكره پيرامون سه موضوع اساسي بود. اول؛ نفت شمال كه شورويها خواستار امتياز آن بودند و آن را شرط ابراز دوستي ايران وشوروي مي‎دانستند. دوم؛ آذربايجان و اعلام استقلال فرقة‌ دموكرات پيشه وري كه مولوتف وزير خارجه شوروي اعلام كرد امري داخلي است. (هرچند در عمل از فرقة دموكرات حمايت مي‎نموده‎اند) سوم؛ تخليه ارتش سرخ از ايران كه شوروي قبول مي‎كند در تاريخ تعيين شده قسمتهائي از خاك ايران را تخليه نمايد؛ اما در عمل از تخلية ايران استنكاف مي‎ورزند. (جامي ص 381)
18. دكتر فريدون كشاورز عضو هيأت اجرايي حزب توده بود. او ظاهراً روابط صميمانه‎اي با محمدرضا پهلوي داشت، ولي بعد كه در كابينة ائتلافي قوام السلطنه وزير فرهنگ مي‎شود اين روابط خاتمه مي‎يابد. بعد از سوء قصد نافرجام به جان شاه در سال هزاروسيصدو بيست و هفت كه انحلال حزب توده و مظنون ودستگير شدن جمعي از رهبران حزب را در پي داشت، غياباً محاكمه و به اعدام محكوم مي‎شود؛ اما به همراه احسان طبري و دكتر رضا رادمنش به شوروي مي‎گريزد.(ر. ك خاطرات كيانوري)
19. خليل ملكي عضو برجستة حزب توده و از اعضاي گروه پنجاه و سه نفر بود كه به همراه گروه دستگير و به پنج سال حبس مجرد محكوم شده بود. وي مدتي به عنوان دبير اول حزب توده، از منتقدين جدي وابستگي حزب توده به شوروي ،‌ائتلاف با قوام بود. بعد از اخراج تحقير آميز وزراي توده‎اي از كابينة‌ قوام و بعد از يك مرحله كشمكش درون حزبي، در زمستان هزارو سيصدو بيست وشش از حزب توده منشعب شد و جبهه « نيروي سوم» را تشكيل داد. بعد از سفر خليل ملكي به اسرائيل ،‌وي مقالاتي در دفاع از اسرائيل ،‌در بهار 1332 در ماهنامة‌ علم و زندگي منتشر نمود و پيروان خليل ملكي از مروجين اصلي « سوسياليسم كيبوتصي» بوده‎اند (كيانوري ص 181)
20. مهندس غلامعلي فريور عضو برجسته حزب توده و از اعضاي گروه پنجاه و سه نفر بود كه در سال هزار و سيصدو شانزده دستگير و به پنج سال حبس مجرد محكوم شد. در مجلس چهاردهم نماينده مجلس شوراي ملي بود. فريور بعدها از حزب توده جدا شد. ابتدا به جبهة‌ ملي و سپس به دكتر علي اميني و جناح امريكاييها پيوست، در كابينة‌ اميني وزير صنايع و معادن شد. 




Send Feedback
Name:
Email:  
Subject:
Message:


Contact us : (9821+) 2260 4037-38 - Info@iichs.org

Copyright © 2012 IICHS. All Rights Reserved
The opinions expressed by contributors pertain solely to them and do not represent the views of IICHS
The reproduction of articles is free by announcing the resource
The best viewed: IE8 or higher version