|
علي ابوالحسني (منذر)
ذوق سرشار و طبع لطيف ايرانيان، جلوههاي
گوناگون دارد. يكي از نمودهاي بارز آن، در شعر و ادب جلوهگر است
و نمود بارز ديگرش در طنزها و شوخيها و لطيفهگوييها، و نمود ديگرش
در حل معضلات سخت علمي و ابداع نظريات فلسفي، و نمود ديگرش در
عرصه سياست و... (و اگر نهال اين استعداد، در پارهاي از اعصار به
علت وجود موانع گوناگون همچون فساد حكومتها و توطئه استعمار،
چنانكه بايد بهثمر ننشسته، مطلب ديگري است.
سخن از شوخيهاي ظريف ايراني شد. يادم ميآيد در تحصيلات دوران
متوسطه (زمان رژيم سابق) استاد سالمندي به نام آقاي “ت “
داشتيم كه ميگفتند خواهرش از سناتورهاي مجلس بوده و پدرش نيز در
اوايل مشروطيت در حوالي مجلس ترور شده است. اگر زنده است خدايش
به سلامت دارد و اگر رفته است بر او و بر ما ببخشايد. آقاي “ت“ شخصي
ايرانيتبار بود كه سالهاي بسيار از عمر خويش را در كشور آلمان
گذرانده بود و در واقع، بزرگ شده آلمان بود و ــ بياغراق ـــ آن
كشور را همچون كف دستخويش ميشناخت. او به ما زبان آلماني
ميآموخت و در خلال درس، از اوضاع و احوال اروپا ـــ
خاصه آلمان
ـ نكتهها ميگفت و بهاصطلاح در اينباب، ”چانهگرمي داشت“. همين
امر سبب شده بود كه شاگردان زرنگ و شيطان كلاس، در هر جلسه، از
همان آغاز، به استاد بگويند كه: آقا! خلاصه، نگفتيد كه فلان
مسئله(= فيالمثل، بازي فوتبال پيرمردان بازنشسته و كهنسال) در
آلمانچگونهاست؟... و استاد هم، كه با اينسوال ”فيلش ياد هندوستان
كرده بود“، با حوصله تمام، مشغول توضيح مطلب ميشد و مشهودات و
محفوظاتخود در اينباره، و تفاوتهاي آن با اوضاع كشورمان را بازميگفت
و بحث به درازا ميكشيد و بعضي اوقات، توضيحات وي زماني بهپايان
ميرسيد كه ديگر چيزي به زنگ تفريح نمانده بود...!
باري، آقاي ”ت“ كه بزرگشده آلمان بود و اطلاعات وسيع و نابي از
اوضاع آن ديار داشت، ميگفت:
ـــ كممزهترين جكها و شوخيهايايراني، نوعاًًًًًًًٌٌََُُُُ از
بامزهترين جكهاي آلماني، شيرينتر و خوشمزهتر است. نيز ميگفت:
گهگاه كه در آلمان، بين جمعي از دوستان آلماني نشسته و من و
آنها، هريك داستان خوشمزهاي از كشور خود نقل ميكنيم، داستانهاي
خوشمزهاي كه من ــ فيالمثل از ملانصرالدين مشهور خودمان ــ نقل
ميكنم براي آنها بسيار شيرين و جالب است و خود تصديق دارند كه
شوخيهاي ايراني، ملاحت ديگري دارد (ضمنا گفتني است كه آلمانها
نيز همچون ملانصرالدين يا بهلول ما، يك فرد خوشمزه دارند كه به
وي دكتر آلوي سند (D. Alwisend) يعني “همهچيزدان “ ميگويند و به
مصداق اينكه ”همهچيزدان، هيچندان است!“ داستانهايي شيرين از او
نقل ميكنند). مشابه اين مضمون، يعني هوش و استعداد برتر ايرانيها
نسبت به ديگران را، در باب كلاسهاي رياضي آلمان يا ديگر كشورهاي
پيشرفتهاي نيز كه پارهاي از محصلان ايراني در آن شركت دارند،
شنيدهام. شركت دانشمندان ايراني در محاسبات علمي و رياضي آپولو
نيز قابل ذكر است كه قبلاً از آن ياد كرديم.
ذيلا به پارهاي از داستانها ــ كه حاكي از ذوق لطيف و طبع
ظريف ايرانيان است ــ توجه كنيد:
اديبالممالك
فراهاني (ميرزا صادقخان اميري، مشهور به اديبالممالك فراهاني، از
شعراي بنام و چربدست كشورمان در عصر مشروطه است و نام وي براي
كساني كه با شعر و ادب اين مرز و بوم در عصر اخير مأنوسند، بسيار
آشناست. شعر غراي اديب فراهاني با مطلع: برخيز شتربانا، بربند كجاوه!
و نيز شعر ديگرش با مطلع: تا زبر خاكي اي درخت برومند، از فرط
شهرت، بينياز از تعريف و توصيف است. اديبالممالك فراهاني، نمونهاي
از ادباي خوشذوق اين سرزمين است، و داستانهاي زير گواهي بارز بر
طبع ظريف و استعداد سرشار او:
1. آيتالله ميرزا محمدحسين مسجدجامعي ـ بزرگ خاندان مسجد جامعي ـ
در مجلس روضه ساليانهشان در قم كه دهه آخر صفر هر سال تشكيل ميشود،
به تاريخ ) فرمودند:
استاد ما، مرحوم آيتاللهالعظمي حاج شيخ محمدعلي اراكي نقل
ميكرد، مرحوم آيتالله حاجآقا محسن عراقي روزي در پايان مجلس
درسشان به حضار فرمودند: من شعري گفتهام كه در تكميل آن درماندهام.
اگر كسي ميتواند، بيايد و آن را تكميل كند. و آن، اين است: زيباست
عجب رويش، زيباتر از آن مويش!
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
دلو حاجي ميرزا آقاسي
دربارة شخصيت حاج
ميرزاآقاسي سخن فراوان است. ميگويند محمدشاه همواره از وي گله داشت بدين
جهت كه او را صاحب كرامات ميدانسته و ازا ينكه براي شفاي بيماري نقرس وي
كاري نميكرده از او گلهمند بوده است.
گويا وي علاوه بر
طبابت علم نجوم هم ميدانسته. سالي در پايان ماه مبارك رمضان به حاجي
رجوع ميكنند براي تعيين روز عيد؛ .... كه توپچي نميداند امشب توپ را در
كند يا خير. حاجي پس از تامل ميفرمايد: فردا عيد است توپ را در كنيد،
اما يواش.
از مهارتهاي ديگر
حاجي آشنايي با علوم و فنون كشاورزي بود. شهرت حاج ميرزا آقاسي به سبب
احداث قنات زبانزد عام و خاص بوده است. علاقة او به امور كشاورزي سبب شد
“دلو“ ي اختراع كند كه در نوع خودش بينظير باشد و در تاريخ اختراعات به
نام وي ثبت شود.
پيش از اين اختراع،
دلوي را با طناب ميبستند و از چاه آب ميكشيدند، اما حاجي براي آنكه در
مدت زمان كمتر آب بيشتري از چاه استخراج كند چندين دلو را پي در پي به
ريسمان بست و بدين ترتيب تحول بزرگي در آبرساني ايجاد كرد. از اين رو به
كساني كه زياد در رفت و آمد باشند؛ همچنين به كساني كه يكي پس از ديگري
به سمتي منصوب و سپس معزول ميشوند، “دلو حاجي ميرزاآقاسي“ ميگويند.
|